( رودخانهء ريون از شهر قورى و كوتائيس هم مىگذرد و محل مصب بندر پتى به درياى سياه مىريزد ) . در شهر كوچك ماران رفقا يك فورگن ( كالسكه ) باركش كه چهار اسب داشت ، متعلق به سيدى از اهل تبريز كه يك دستش هم خشك و فلج بود و با يك دست فورگن را حركت مىداد و يك مهتر همراه داشت گرفتند و شش شب از ماران تا تفليس را منزل به منزل پيمودند . اما بنده چون عقلم بر طبيعت غلبه مىكرد يا بلكه خست نگذارده بود كه مثل رفقا پنج منات داده مريض بشوم ، حضرات همسفر با من كينهورزى مىكردند و چون در كشتى از پتى به ماران استنباط بىمهرى رفقا را ديدم در همان كشتى با على خان اف نام كه طلبه و پسر چاپارباشى تفليس كه از بندر ادسا به خانهاش مىرفت آشنا گشته و از او خواهش كردم كه مساعدت نموده مرا در كالسكهاى كه پدرش براى او به ماران فرستاده بود در مقابل بيست منات كرايه بپذيرد و به تفليس برساند و مشار اليه قبول نمود و به تفليس رساند . رفقاى بيچارهء من با گرفتاريها و ابتلاء به مرض هفت شب در راه خوابيدند و به قراريكه مىگفتند يك شب را در طويلهء خوكها منزل گرفته و نصف شب خوكها داخل طويله گشته و خوك قوى هيكلى در روى مرحوم ميرزا بزرگ نواب طبيب خوابيده بود و نزديك بود كه او را خفه كند و ميرزا بزرگ به تلافى اين صدمه ، شبانه سر خوك را بريده و با خود شبانه حمل نموده بود و در نزديكى رودخانهء قورى پوست كنده و گوشت او را در چند شب مسافرت تا تفليس خورده بودند و به همين علت مرض طغيان كرده و به حضرات خيلى صدمه زده بود .
بهرجهت بنده شش شب قبل از حضرات وارد تفليس گشتم . چرا كه على خان اف ميزبان من چاپارى حركت مىكرد . قريب ظهر بود كه كالسكهء من مقابل قنسول ژنرال ايران در تفليس ايستاد . در آنوقت ميرزا يوسف خان مستشار الدوله كه سابقا در قنسولخانهء فرانسه در تبريز منشى بود و بعد مرحوم ميرزا سعيد خان وزير خارجه او را جلب به تهران نموده و پس از چندى مأمور قنسول ژنرالى حاجى ترخان گشته و چون مردى بسيار كافى و كاردان و از اوضاع جديده مطلع بود قنسول ژنرال تفليس شد و پس از استعفاى حسنعلى خان اميرنظام از سفارت پاريس به استدعاى ايشان مرحوم ميرزا يوسف خان به شارژ دافرى پاريس برگزيده گشته و مرحوم
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١٠٩