اهالى عثمانى درآيند و اگر ايرانى به لباس ايران بيرون مىآمد از ضرب و شتم و لعن در حق آنها مضايقه نمىشد . در اين صورت عموم تجار ايرانى اجبارا در لباس عثمانى در اسلامبول و ساير بلاد سنى عقيده زندگى مىنمودند .
در زمان سلطنت سلطان محمود پدر سلطان عبد المجيد و سلطان عبد العزيز يكى از تجار ايرانى كه نامش آقا محمد كلون بود با درب اندرون سلاطين عثمانى مراوده و معامله داشت و امتعهء ايرانى به اندرون و خواتين مىفروخت و خردهخرده طرف توجه سوگلى حرم سلطان و شخص سلطان محمود گرديده بود . روزى هنگام عرضهء متاع ايران سلطان به آقا محمد مىگويد : براى لباس زمستانى خانمها از ايران پوست بخارايى بخواه ، من دوست دارم كه كلاهى به سبك اهالى مجارستان براى خود تهيه نمايم . آقا محمد عرض مىكند چون ما ايرانيان نمىتوانيم كلاه ايرانى به سر بگذاريم از آن جهت عاملين ما براى ما پوست نمىفرستند .
سلطان مىگويد تقصير از دولت و پادشاه ايران است كه در اين پايتخت مثل ساير ممالك و سلاطين نماينده ندارد . چون ترا دوست دارم خوش خواهم بود اگر بتوانى خودت در اسلامبول نماينده ايران بشوى . آنوقت با تو مساعدت خواهم كرد كه عموم ايرانيان ساكن اسلامبول با لباس و كلاه ايرانى بيرون آيند .
آقا محمد از اين فرمايش سلطان دلخوش شد و شبانه با ساير تجار در اين مبحث مشاوره نمود و قرار گذاردند كه نماينده به خدمت خاقان مغفور فرستاده هدايا و پيشكش تقديم بفرستند و استدعا كنند كه آقا محمد را به لقب خانى سرافراز و مصلحتگزارى ايران و اقامت ( مقيم ) اسلامبول به او محول شود . فرداى همان شب آقا حسن نام دهخوارقانى را كه يكى از تجار نجيب و مرد مجربى بود به دربار تهران اعزام داشتند و مقدارى متاع عثمانى و فرنگ تدارك گشته به توسط او تقديم و تقاضاى خود را به موجب عريضه كه عموما امضاء كردند به تهران فرستادند . مرحوم خاقان ايجابا لمسئولهم فرمان خانى و منصب مصلحتگزارى در حق آقا محمد صادر كردند و نامهاى هم بعنوان سلطان محمود مرقوم افتاد و آقا حسن دهخوارقانى حامل نامه به اسلامبول ورود نمود و همانشب آقا محمد كلون مقدارى اشياء نفيسهء ايرانى برداشته شرفياب حضور سلطان محمود گشته ، از ورود آقا حسن و نامه و
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١٠٢