و عاقبت كار زندگى او به كجا انجاميد و باطن عرفا چگونه ايشان را مجازات داد .
بلى جناب غفرانمآب حاجى ملا حسين جد امى اين بنده شخص بسيار فاضل و عالمى بود و رياست مذهبى هم داشت و بسيار هم قادر بود . چنان كه جمعى از بزرگان همدان گفتند كه پايهء قدرش در آن شهر به جايى رسيده بود كه يك وقتى محمد شاه خيال داشت كه سفرى به همدان نمايد ، مرحوم آخوند ملا حسين كاغذى به حضور آن پادشاه نوشت كه شهر همدان چون گنجايش كوكبهء پادشاهى را ندارد و رعايا به زحمت خواهند افتاد ، چهبهتر اينكه پادشاه معظم فسخ عزم از اين مسافرت فرمايند ، و اگر عرض مرا نشنويد در اين شهر خوش نخواهد گذشت . به عبارت ديگر يعنى راه نخواهم داد و محمد شاه ترك مسافرت نمود . اين نمونهاى از قدرت و نفوذ كلام آن مرحوم بود . اين مرد عالم و فاضل دشمنى غريبى با عرفا و دراويش داشت .
همهروزه نوكرها و مريدانش بيچاره دراويش را گرفتار نموده به خدمتش مى - آوردند و جناب آخوند بعد از مباحثه با آنها حكم به سرتراشى و شارب زدن دراويش مىنمود .
روزى قلندر ژوليدهاى را وارد تالار منزلش كردند و حكم به تراشيدن گيسوان و ريش درويش صادر گشت . درويش بيچاره هرچه عجز و لابه نمود كه او را رها كنند تا فورا از شهر همدان خارج شود ، پذيرفته نگشت . دوباره التماسها كرد ، گريه نمود كه مقبول نيفتاد و حكم اجرا گرديد . قلندر برپاى خاسته هوايى كشيد و گفت يا على مدد ! عنقريب از زغال و آتش اين در و پنجره قليان اسرارآميز خواهم كشيد ! چندى نگذشت كه اهالى همدان بر جناب آخوند شوريدند و لوازم و اثاث البيت خانهء او را غارت نمودند و آتش زدند . در آنوقت [ كه ] در و پنجرهء خانه مىسوخت قلندر پيدا شده خندان قليان جوز خود را از چنته بيرون آورده و از آتش و زغال در و پنجره سر قليان را بساخت و « هو يا على مدد » گويان مشغول كشيدن گرديد . اين بود شرح قشرى بودن آن مرحوم .
بهرحال با رفقا به راهنمايى حمالان وارد خان والده شده در بالاخانهاى ما را منزل دادند كه نه فرش و نه ما يحتاج زندگى داشت . با پتوهاى موجود خودمان اتاقها را فرش كرديم و در روى زمين استراحت نموديم و در مذاكرهء تهيهء اثاثيه
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١٠٠