بوديم كه چند نفر عسكر عثمانى كه لباس نظام دربر داشتند با يك صاحبمنصب و دو نفر ايرانى كه معلوم بود مأموريت دارند بر ما وارد گشتند و آن ايرانيها پيش آمده اظهار داشتند كه سفير حضرتلرى امر فرمودند كه شماها را به سفارت كبرى ببريم .
بنده چون مترجم و سرپرست بودم گفتم كه ما مسافر هستيم و ابدا زحمتى براى حضرت سفير نداريم . آن صاحبمنصب پيش آمده بطور مؤدبانه گفت چون حضرت سفير از آمدن شما مطلع گشتند فورا امر صادر شد كه ما بياييم و شماها را به سفارت دعوت نماييم و اين آقايان عثمانى كه همراه هستند قراول احترام و به زبان تركى آنها را قواس تسميه گويند ، المأمور معذور !
بهرحال ما را به خدمت آقاى سفير كبير حركت دادند . سفارت ايران و ساختمان آن چندان شكوهى نداشت . اين همان خانهايست كه تجار ايرانى براى محمد خان كلاون خريدارى كرده بودند . ( كلاون اياكلون قريهايست از قراء خوى و سلماس ) .
بايد معرفى محمد خان كلون را اول شرح بدهم كيست و بعد به خدمت حاجى ميرزا حسين خان وزيرمختار ايران برسيم . مرحوم حاجى ميرزا حسين خان بدوا در اسلامبول سمت وزيرمختارى داشت و در سال 1285 هجرى قمرى مطابق 1277 شمسى ( 1898 ميلادى ) درك مقام سفير كبيرى يافت و ورود ما به اسلامبول در ماه يازدهم ( بهمن ) 1284 هجرى قمرى بود .
اما محمد خان كلون ، چه هنگام سلطنت سلاطين صفويه و چه قبل از آن و چه در دوران سلاطين قاجاريه چون دولت ايران در اسلامبول و ساير سلطنتنشينهاى مغرب و مشرق اروپا نمايندهء مقيم نداشتهاند گاهگاهى هر چندسال يك بار و يا پس از جنگهاى متواتر و يا اتفاقات فوق العاده از طرف دولت ايران يا سلاطين عثمانى ايلچى مخصوص به خدمت شاهنشاه يا سلطان عثمانى اعزام مىشد و پس از چند ماه يا يكسال توقف به پايتختهاى خود مراجعت مىنمودند .
تجار ايرانى نظر به مسألهء سنى و شيعه ( چون ايرانيها شيعه بوده و هستند و عثمانيها سنيان شافعى مىباشند ) ابدا حاضر به ملاقات يكديگر نبودند . بواسطهء اين تنفر جاهلانه عموم ايرانيان مجبور بودند كه براى زندگانى در ممالك سنى به لباس
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١٠١