رالى « 1 » در تهران كارش به جايى رسيد كه دولت ايران را در سر گردنهء آسياى وسطى گير آورده از لباس هستى و ماليه عريان نمود تعجب از خلقت خدا مىنمايم .
مختصر شرح زندگى امين ضرب
بلى در اين موقع اگر ذكرى از شرح زندگانى حاجى محمد حسن امين ضرب شود انشاء الله خوانندگان حمل به غرضرانى ننموده عبرت خواهند گرفت .
حاجى محمد حسن به نام محمد حسن دورهگرد از اصفهان به تهران آمده در كوچهها مشغول فروش متاع بروجردى و پول سياه تبديل به سفيد مىكرد و به روزى چند شاهى گذران مىنمود ( البته در زمان سلطنت محمد شاه ) و بعد با ماهى دو تومان داخل خدمت پانايتى نام گماشتهء تجارتخانهء رالى گرديد . اين بنده مكرر او را در پاى صندلى پانايتى در ادارهء محاكمات وزارت امور خارجه كه در آنزمان رياستش رجوع به مرحوم ميرزا غفار خان صديق الملك تبريزى بود ديدم . مرحوم صديق الملك تبريزى بعدها معاون وزارت خارجه گشت و در پطرزبورغ سفير ايران شد و بعد لهلهء مرحوم مظفر الدين شاه در زمان وليعهدى او گرديد و بعد كارگزار خارجهء تبريز و در همانجا مرحوم شد . محمد حسن در نوكرى پانايتى محمد رحيم برادر خود را نيز مثل آشپز داخل خدمت نمود . پس از چندى كه تجارتخانهء رالى از تهران برچيده شد پانايتى كه به انگلستان مراجعت مىنمود ، محمد رحيم را همراه خود ببرد و محمد رحيم در اين سفر با برادر مكاتبه داشت و گاهى هم اشيايى خريده براى برادر مىفرستاد كه به فروش مىرسيد .
محمد حسن بدينجهت در بازار داراى دكهاى گرديد . البته خوانندگان محترم كه اهل تهران هستند مىدانند كه كسبهء بازار غالبا به حمامهاى بازار و دكاكين سلمانى بازار راغبتر هستند . به اينجهت محمد حسن پهلوان ما براى اصلاح شارب و تراشيدن سر به دكان دلاكى حاجى حيدر كه تقريبا محاذى درب مسجد شاه است مراوده مىنمود و مشتريان اين دكان اكثرا عمله خلوت ناصر الدين شاه بودند و تقريبا اين سلمانى محل ملاقات اين اشخاص و مذاكرات ايام خدمت آنها بود و مرحوم آقا ابراهيم آبدارباشى گرجى ( پدر ميرزا على اصغر خان اتابك ) و حاجى علينقى
هامش
( 1 ) -Raley CO