به نام ارشته « 1 » پادشاه قديم يونان ساخته گشته و ديگر مجسمههاى بسيار كه روزگار بر آنها رحم نكرده در حال انهدام هستند و غيره .
براى ذائقه راحت الحلقوم بسيار لذيذ معطر در آتن خريدارى كرده خورديم .
عجبتر آنكه دختران بسيار وجيه به همان لباس يونانى جعبههاى چوبى مملو از اين راحت الحلقوم را مىفروختند كه واقعا بسيار خوشمنظر بودند . سرها باز ، گيسهاى بافته ، تقريبا مثل زنهاى ايرانى ( يعنى زنها در قديم نه مثل حالا كه خانمها خود را آلافرنگ كرده ، گيسها به پشت گردن استوار و شانه مىزنند ) خوشچشم و ابرو ، چپكن در بر و زير چپكن يك جليقهء سينهباز كه ليموى پستان مرئى بود و زير جامه كوتاه كه ساق پاى صراحى مانند بيرون است . واقعا مقبول بودند . با هزاران تألم و تأسف سواحل يونان را وداع گفته ، داخل داردانل گشتيم . چنان كه كشتى ما دو روز در آتن معطل ، شش ساعت نيز در ساحل چاناخ قلعه لنگر انداخته بود و بعد داخل درياى مرمره گشتيم و پس از چند ساعت در دهانهء به سفر مقابل گمرك اسلامبول ايستاد و ما نافرنگيون ! قدم به خاك آسياى صغير نهاديم .
سه نفر كاشانى كه هر سه زبان فرانسه را با لهجهء كاشى مكالمه مىنمودند ، دو نفر عراقى ( مقصود اهل اراك مىباشد ) كه بوى تركى به مشامشان نخورده بود و يك نفر كرد اهل گروس تركىگو و صحبتكن از اين جمع فقط منحصر به بنده كه بايد هادى و مترجم كاروان بشوم . با رفقا مذاكره شد كه كجا برويم ، كجا منزل اندازيم ؟
يكى از دائيهاى بنده كه مشرب و پيروى عرفان داشت و به همين واسطه مغضوب جدم كه ملاى قشرى بود و به عرفا ارادتى نداشت و جلاى وطن نموده ، چندى در قاهره پايتخت مصر سكنى گرفته و بعد به اسلامبول آمده در محلهء شاهزاده باشى از محلات پايتخت عثمانى منزل گرفته و در تكيه پوستنشين و مشغول ذكر :
« تله لاها ياهو » مىبود و گاهى به پاريس به من كاغذ مىنوشت ، در آنجا بود . به رفقا تكليف منزل او را كردم . جماعت قبول نكردند . يكى از آن ميان گفت بايد برويم به خان والده ( محله خان والده در اسلامبول كاروانسرايى است كه تجار ايرانى
هامش
( 1 ) -Erechthee( پادشاه باستانى آتن )