دار زدن
يك روز هم مرحوم ديوان بيگى از دربند دزلى به قريهء دزلى كه سابقا حاكمنشين اورامان بود تشريف بردند . يك نفر از مقصرين اورامان كه اسمش بهرام كوسه بود در زير درخت مو پنهان شده بود . سايرين گفتند سوء قصد داشته ، و الا چرا زير مو پنهان شده . او را دستگير كرده آوردند . مرحوم ديوان بيگى حكم كرد او را تيرباران كنند .
تفنگچيها چند تير انداختند نزدند ، بالاخره به يك درختى او را آويزان كردند خفه شد و غروب برگشتيم به اردو ، بعد از چند روز فوج را مرخص كرده رفتند به ساخلو اورامان و ساير اردو را مرخص كرده آمديم به املاك خودمان . چند روزى مانده و در شهر رجب به شهر سنندج مراجعت كرديم . بعد از ملاقات اميرزادهء نايب الاياله كه خيلى از نظم سرحددارى و انجام خدمت مرحوم ديوانبيگى اظهار رضامندى و ملاطفت كرد ، رفتيم به خانهء شيخ الاسلام مرحوم ملا لطف اللّه كه مادرش فوت كرده بود ، بعد آمديم خانهء [ 27 ب ] خودمان .
محمد بيگ
درين سال كه سنهء 1290 بود ، چون پارسال مرحوم فريدون بيگ دائى به رحمت خدا رفته بود ، مرحوم ديوان بيگى محمد بيگ دامادش [ را ] نايب خود در شهر بر قرار كرده و باقى ايلات و بلوكات ابو ابجمعى خود را به هدايت اللّه بيگ برادر او و آقا اسمعيل شوهر همشيرهء بزرگ كه بنى عم بودند واگذار كرد . غرض مرحوم ديوان بيگى تكميل مهربانى و محبت بود . شايد در قوم و خويشى همينطور كه مرحوم پدرم از هيچچيز در حق آنها مضايقه نداشت ، آنها هم رعايت قرابت و وصلت را كرده قبالهء پايكلان را مهر كنند ، لكن تمام اين خيالات مرحوم ديوان بيگى و ميل مفرطى كه به ملكيت پايكلان داشت اسباب ضرر و خسارت شد ، بلكه اسباب تمامى بود .
معالجهء همشيره
بارى بعد از چندى همشيره فاطمه خانم ناخوش شد . من و ميرزا محمد شريف