تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

شام در خدمت پدر

صبحها تا موقع رفتن درب خانه ، مرحوم ديوان بيگى مىنشست و مردم از علما و اعيان به ديدن مىآمدند ، چه ارباب رجوع و چه اهل توقع . من هم مىرفتم در مجلس مىنشستم و كم‌كم تصرف در معقولات مىكردم . بعد كه مرحوم مزبور به در خانه مىرفت من هم به مكتب مىرفتم . براى ناهار مرحوم ديوان بيگى به خانه مراجعت مىكرد . تا آخر عمر ديده نشد در اندرون و نزد زنها ناهار بخورد . تمام در بيرونى ناهار مىخورد . اغلب هم مهمان داشت . اگر هم مهمان نبود شش هفت نفر از منسوبان و نوكرهاى مجلس‌نشين در خدمتش ناهار مىخوردند . من روزها در مكتب و شبها ناچار در خدمت مرحوم ديوان بيگى بايد شام بخورم . اگر يك شب غيبت مىكردم مسئول بودم به احتياط اينكه مبادا شب جائى بروم .

سال 1291

-

يك آجر جلوتر

درين موقعها كه آخر سال هزار و دويست و نود و اول سنهء 1291 بود ميرزا حسين خان سپهسالار دوباره به سر كار آمده و از شاهزادگان بايستى انتقام بكشد . مرحوم معتمد الدوله فرهاد ميرزا را معزول كردند و حكومت كردستان ضميمهء كرمانشاهان شد . به طهماسب ميرزاى مؤيد الدوله ريش‌بلند مشهور دادند كه معروف است با هركس التفات مىكرد مىگفت « يك آجور جلوتر بيا » . طهماسب ميرزا با فوج زنگنه و ابهت به كردستان آمد و اختلاف ميان اعيان و علما افتاد . مرحوم ميرزا رضاى وزير سابق پدر مشير ديوان وزير حاليهء كردستان دوباره به خيال وزارت و پيشكارى افتاد . جمعى از علما و اعيان عريضه به شاهزاده نوشته و از مرحوم ميرزا رضا امتناع كردند . على اكبر خان شرف الملك كه در جوانرود حاكم بود در بين راه رفت به مؤيد الدوله ملحق شد ، فرصت به دست آورد . . . « 1 » كه باهم در شهر نزاع داشتند در عمل پيشكارى را براى خود گذارد و دختر شاهزاده را براى پسرش خواستار شد .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ، شايد : حضرات .