موجب حكم صدراعظم و تأكيدات معتمد الدوله بايستى باز پنج اردو در خط سرحد مثل پارسال تشكيل داده شود و مواظبت از سال گذشته بايد به واسطهء نبودن شاه بيشتر در سرحدات بشود . در اول سال مرحوم ديوان بيگى هم به سمت مأموريت و حكومت خود رفت . مرحومين ميرزا محمد شفيع و ميرزا محمد شريف اخوان بزرگ كه بزرگتر بودند و چند سفر ديگر هم در خدمت مرحوم ديوان بيگى رفته بودند ، ديگر درين سفر بعون اللّه [ 26 الف ] چون من به سن رشد رسيده بودم مرا هم سفرى كردند . شيخ عبد الرحمن معلم را هم فقط محض تحصيل و درس من درين سفر همراه آوردند . اسب كهر بسيار خوبى كه وكيل سقز براى مرحوم پدرم فرستاده بود براى سوارى من معين كردند . تفنگ كوچكى هم به اسم همراه آوردند ، لكن نمىگذاشتند من دست به آن بزنم .
سفر نو
درين سفر مرحوم ديوان بيگى در محل شاميان كه جزء اورامان است در مكانى كه مشهور بود به « بيلوى ويسه » اردو زد . بيلو به اصطلاح آنها يعنى چشمهء بزرگ ، ويسه هم اسم قريهاى بود درين نزديكى . بسيار جاى گرم بدى بود . مارهاى غريب داشت . يك نفر تفنگچى را مار در اوايل ورود زد . بيچاره تا عصر ورم كرد و موهاى بدنش مىريخت و مرد . يك نفر ديگر و دو سه اسب را زد . اين جاى چادرها از چشمهء مزبور قدرى دور بود ، اطراف اردو جنگل و درختهاى بلوط و مازوج قوى هيكل داشت . با اينكه بالنسبه مىتوان گفت صحراى همواره بود ، لكن اينقدر سنگهاى بزرگ در اين صحرا افتاده بود كه حساب نداشت . مختصر بلندى در جنب اردو بود ، سرباز فوج ظفر كه در تحت ريا [ ست ] مرحوم فتح اللّه بيگ ياور همراه آمده بودند در آن مكان چادر زدند . وقت غروب مىآمدند جلو چادر مرحوم ديوان بيگى طبل و شيپور و نى كه به اصطلاح « اخشام » مىگويند مىزدند . من بسيار خوشوقت بودم ازين ترتيب رياست و سرورى پدرم كه آن سفر نديده بودم .