تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
پارسال خودش در اردوى چقان با تفنگچى ملك خودش به سرخدمت رفته ، براى فتح اللّه بيگ ياور طاقه شال و براى سه نفر از سلطانهاى فوج ظفر نفرى هفت تومان مواجب و براى سه نفر از بيگزادگان اورامان جبهء ماهوت خلعت به توسط آقا خسرو طالقانى پيشخدمت معتمد الدوله به اردو فرستادند .

ده هزار تير تفنگ

در روزى كه خلعتها وارد اردو مىشد سه شيپور اخبار كشيدند و طرف عصر كه شيپور آخرى را كشيدند ، مرحوم ديوان بيگى به كوكبهء هرچه تمام‌تر سوار شد . چهارصد نفر سوار فوج ظفر با شيپور و طبل و نى جلو آنها بود ، به نظام جلو افتادند با تمام تفنگچيهاى اورامان و سوار كرماسى و تفنگچيهاى ايلات و غيره . از زمان سوار شدن تا مراجعت متصل سرنا و دهل مىزدند و شليك تفنگ مىكردند . البته متجاوز از ده هزار تير تفنگ دركردند . من تازه بناى اسب دوانى گذاشته ، تاخت و تازى مىكردم . [ 27 الف ] در نيم فرسخى اردو چادر زده بودند خلعت پوشان شد . شربت و شيرينى صرف شد . شيپور كشيدند . به‌همان ترتيب برگشتيم به اردو بعد از دو ماه اردو را پايين‌تر از آن مكان نقل دادند . هر دو نقطه گرم و بد بود .

پسر احمد سلطان

احمد سلطان كه از محترمين اورامان بود پسر قابلى داشت فوت شده بود . مرحوم ديوان بيگى مرا فرستاد مجلس فاتحهء او و ختم را برچيدم . سردارى ترمه هم خلعت براى او بردم . اغلب سوارها و نوكرهاى مرحوم ديوان بيگى با يدك و لوازم همراه من آمدند . . . « 1 » يك رأس اسب كرنگ به من پيشكشى دادند . برگشتم . دم راه يكى از نوكرها به من گفت يدك بىشاطر نمىشود . از قضا ازين حرف متغير شده ، ورود به اردو اسكندر و حبيب شاطرهاى مرحوم ديوان بيگى را فحش زياد دادم ، و ازين روز غافل بودم كه با نور محمد تنها چند سال است ساخته و قناعت كرده‌ام . هر روزى تقاضائى دارد . به هردو حال شكر بايد كرد .
هامش
( 1 ) . دو كلمه ناخوانا .