تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

درس خواندن در سفر

در ميان چادر مرحوم ديوان بيگى شبها چهار دستگاه تخت آهنى تاشو فرنگى مىزدند ، يكى براى مرحوم ديوان [ بيگى ] ، دو دستگاه براى مرحومين اخوان ، يكى براى من . كشيكچيهاى اردو شبها آتش مىافروختند و از هر كنار صداى آوازشان بلند بود . حظ روحانى داشت . روزها از صبح تا موقع ناهار در چادر شيخ عبد الرحمن درس شرح تصريف و عوامل و تاريخ وقايع حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مىخواندم و كم‌كم عبارت عربى مىفهميدم و حظ [ 26 ب ] مىبردم . عصرها با اخوان سوار مىشدم . شبها به دوره و مطالعهء درسهائى كه خوانده بودم مشغول بودم .

شكار مار

پنج ماه اين سفر طول كشيد . احتمال مىرفت جافها شب بيايند دستبردى بزنند ، به اين جهت احتياط مىكردند . شبها كشيكچيها مواظبت كامل در بيدارى داشتند . يك روزى مرحوم ديوان بيگى به عنوان شكار گراز كه خوك هم مىگويند سوار شد رفتيم به دامنهء كوه مرتفع اورامان مقابل « دربند دزلى » كه مختصرى شرح آن را نوشته‌ام . در همان تپهء شيخ سليمان كه در دعوا اردو در آنجا اتراق كرده بود . چندين خوك ماده هريك با هفت هشت بچه كه از عقب مادرشان مىدويدند ديده شد . يكى دو خوك كشته شد و دو سه بچهء آنها را گرفتند ، لكن مناسب اين بود اسم اين شكار را شكار مار بگوئيم ، زيرا در همان دامنهء تپهء شيخ سليمان در چند دقيقه پنج مار سياره بزرگ و افعى دراز و قوى هيكل كشته شد .

خلعت

درين بين در موقع رفتن شاه به فرنگ معتمد الدوله براى سرحددارها خلعت استدعا كرده بود . از طرف شاه يك ثوب جبهء ترمه براى مرحوم ديوان بيگى و يكصد تومان انعام كه سيل خانه خرابى كرده بود و يك طاقه شال براى مرحوم ميرزا محمد شفيع و يك طاقه شال براى ميرزا عبد الوهاب كه از طايفهء وزيريها بود ،