سيل
در ماه حوت اين سال خسارت بزرگى به ما وارد شد . عمارتى را كه مرحوم ديوان بيگى ساخته بودند بناى آن را از سطح رودخانه برداشته بود و جلو خان خانهء ما پلى بود [ وقتى ] از ميان هشت و كرياس عمارت خارج مىشديم ، [ 25 ب ] قدم اول را بايستى روى پل مذكور گذاشت . آب رودخانه طغيان كرد . صداهاى موحش به گوش مىرسيد . از اول ظهر بناى طغيان را گذاشت تا چهار ساعت از شب گذشته ، پل را به كلى آب برد و ديوارهاى عمارت و طاق بزرگ هشت ترك برداشت . ديگر راهى آمدورفت به خانه نماند . آنشب به حال بسيار وحشتناكى اهل خانهء ما گذراندند . طويله و باربند و مهمانخانه و انبار كاه و جو آن طرف رودخانه متصل به پل بود . به ما آن شب معلوم نشد كه به سر طويله و آن بنا و اسبها و اجزاى طويله چه گذشته ، انبار كاه كه طرف رودخانه بود با بالاخانههاى مهمانخانه و اطاق زير آن بالاخانه را آب به كلى خراب كرده بود . مشهدى اميد نامى پيرمرد از نوكرهاى معتمد الدوله پشت طويله منزل داشت ، وقتى ديد طغيان آب شدت كرد و خرابى رساند ، به يك همت مردانه بيل و كلنگ برداشت ديوار طويله را كنده و سوراخى باز كرده ، مهتر و جلودار و اسبها را بيرون كشيده و نجات داده بود . از آثار قدرت و عظمت و حفظ خداوندى چند نفر حجار قزوينى در اطاق زير بالاخانهء مهمانخانه كار مىكردند و سنگ مقبره براى مرحومه والده و ميرزا عباسعلى اخوى و فريدون بيگ مىتراشيدند . شبها هم در آن اطاق مىخوابيدند . آنشب به حسب اتفاق مهمان يكى از آشناها بوده و رفته بودند آنجا . صبح كه برگشتند از منزل و مكان و اسباب آنها جز چند پارچه سنگ تراشيده چيزى باقى نمانده بود و خودشان به سلامت در رفتند .
معتمد الدوله از طهران به مرحوم ديوان بيگى نوشته بود :
ترسمت اى خفته در دامان كوه سيلخيز * خوابت از سر نگذرد تا آبت از سر بگذرد
سال 1290
[ در هواول بهار هزار و دويست و نود . . . ]
در اول بهار هزار و دويست و نود ( 1290 ) ناصر الدين شاه رفت به فرنگ و به