تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
ديگر را دستگير كرده آورده بودند . على شاه‌پرى از شجاعها و رشيدهاى جاف به شمار مىآمد . چنين تصورى در خود نمىكرد كه دستگير شود . بدگوئى مىكرد . او را با چهار نفر ديگر چهار ميخ كرده « گاو سر » مىزدند . عوض عجز و التماس كار فحاشى بالا كشيد ، از معتمد الدوله به ناصر الدين شاه رسيده ، وقاحت را ضميمهء شرارت كرده بودند . هر پنج نفر را نصف جان زير خاك كرده بودند . از كشتن اين پنج نفر جافها حساب كار خود را كرده تعدى و تجاوز را موقوف داشته ، از نظر معتمد الدوله هم خيلى حركت به اين زشتى مطبوع افتاده و اسباب تحسين شده بود . بعد از چند مدت قادر عباس نام كه از اشرار اورامان بود او را هم دستگير كرده بودند و دستهاى او را شكسته ، بعد از دو روز مرده بود . كشتن اين چند نفر را مىتوان گفت اسباب اين دربه‌درى و انقراض مدت خانوادهء ما شد . اگرچه به حسب صورت محض سياست مدن و حفظ ثغور بوده ، لكن نمىتوان تصديق كرد .
خلق خدا جملگى نهال خدايند * هيچ نه بر كن ازين نهال و نه بشكن « 1 »
خلاصه اين مسافرت شش ماه طول كشيد و ناخوشى من هم به همان حالت خود باقى بود . مرحوم ديوان بيگى كه انجام خدمت سرحدى را داده بود به شهر مراجعت فرمود .

مخارج

در زمستان اين سال مرحوم ديوان بيگى خواست جلو خرج را بگيرد ، لكن وقتى كه گذشته بود آب از سر من . مخارج پنج عروسى و مخارج قشون‌كشى و اردوى دو سه سال پشت‌سرهم البته لازمه‌اش تخفيف در خرج بود . من جمله يكصد و سى نفر نوكر داشت كه وقتى حركت مىكرد اينها در جلو اسبش مىافتادند و اسم او را « قالب كوچه » گذاشته بودند . پنجاه نفر را عذر خواست . باقى ماند هفتاد نفر ديگر يا . . . « 2 » بودند [ 25 الف ] يا قديمى بودند . در سفر طهران و غيره همراه بودند ، لذا نمىشد آنها را جواب كرد .
هامش
( 1 ) . شعر از ناصر خسرو است . ( 2 ) . كلمه خوانده نشد .
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 83 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت