معتمد الدوله تهيّهء پنج اردو در پنج نقطه در خط سرحد ديد و اول اردوئى كه دم راه آنها بود اردوى مرحوم ديوان بيگى بود در گردنهء « چقان » كه جزو ابو ابجمعى مرحوم ديوان بيگى بود . اين اردو مركب بود از پانصد نفر از فوج ظفر كردستان در معيت عميد نظام مرحوم ، و تمام تفنگچى اورامان و تفنگچى اورامان و تفنگچى دهات ژاوهرود و كلات ارزان و كرماسى و سوار ايلات جمعى مرحوم ديوان بيگى در ماه اول بهار حركت كردند . ( ايل جاف تخمينا چهل و پنج هزار خانوار و دوازده طايفهء چادرنشين است كه يكصد هزار سوار رشيد شجيع دارند . جزو قلمرو حاكم بغداد است . رئيس آنها آنوقت محمد پاشا بود . حالا هم اولاد او رياست دارند ) . معلوم است اگر اطاعت اين حكم را مىكردند حشم و غنم آنها به واسطهء گرماى شهر زور كه باد سام در تابستان مىوزد تلف مىشد . اگر اطاعت نمىكردند حكم كشتن و بستن آنها از دو دولت صادر شده بود . محمد پاشا هم محرك بود كه حتى الامكان به دهات مريوان و اطراف مىآمدند ، دستبردى مىكردند و هرجا گير مىافتادند كشته مىشدند .
فريدون بيگ
چون آقا رحمن مرحوم شده بود مرحوم ديوان بيگى اختيار ماليات [ 24 الف ] دهات و احشام و ايلات و بلوكات را به مرحوم فريدون بيگ دائى من واگذاشته بود .
در موقع حركت يك دست لباس خيلى خوب خلعت التفات به من حواله داد و رفت . هر دو اخوى بزرگتر از مرا همراه برد . كارهاى داخلى خانه باز با ملك نساى دايه بود . مهر مرا به حوالهء خباز و بزاز مىزدند . روزها شيخ عبد الرحمن تشريف مىآورد درس به من مىداد . عصرها لله مرا به خانهء همشيرهها يا خانهء داروغه سابق الذكر مىبرد . مرحوم فريدون بيگ در بعضى مجالس رسمى از قبيل فاتحهء اعيان و غيره گاهى خدمت معتمد الدوله مىبرد . از قضا ناخوش سخت شدم . فقط مواظب من پرى كنيز بود . لله هم چون در جنب خانهء خودمان منزل داشت روزها مىرفت خانه ، شبها مىآمد . اين مرض نوبه بود و شش ماه تمام طول كشيد . صبحها آب زياد مىخوردم و فورا برمىگردانيدم . معده قبول نمىكرد . يكى از روزها لله آمد و مرا با آن حال رخت پوشاند و برد به خانهء مرحوم فريدون بيگ . دو سه روز بود