مجلس ديوان بيگى
و مجلس مرحوم ديوان بيگى به واسطهء داشتن كار اغلب جمعيت مىشد . از قبيل مالك و مباشر و ارباب كار و ارباب توقع هميشه بودند . صبح تا مدتى در اطاق مخصوص مهمانخانه مىنشست و بعد تشريف مىبرد در خانه . حوالى ظهر براى ناهار برمىگشت . هيچوقت در اندرون ناهار نخورد و هميشه سر سفرهاش جمعيت و مهمان بود . هروقت مهمانى اگر بهندرت نبود ، نوكرهاى مجلسنشين خودش معدودى بودند كه در سر سفرهء خودش ناهار مىخوردند . عصرها نيز مىنشست تا دو از شب گذشته ، بعد مجلس خصوصى مىشد . جز مرحوم سيد عبد الغفور نديم و دائيها و آقا رحمن كه پيشكارش بود ، متفرقه نبودند .
اقوام
دو سه شب يك بار دامادها و برادرانشان مىآمدند شام مىخوردند و مىرفتند .
جمعيت زنانه هم بود بههمين ترتيب [ 23 الف ] از خانمهاى نجيب خانواده كه پريشان بودند اغلب مىآمدند روزها و شبها مىماندند ، و از زنهاى محترمه هم به رسم ديدن مىآمدند و مىرفتند . شبها عروسها هر سه در يك اطاق جنب اطاق بزرگ نشيمن مرحوم ديوان بيگى دور هم جمع مىشدند . زنهاى اورامانيها خاصه خاتون فرخى كه همشيرهء حسن سلطان و محترمه بود با زنهاى ديگرشان مىآمدند .
من هم در آن اطاق در مجلس زنها به سر مىبردم . همه آنجا شام مىخوردند . ماها هم در خدمت مرحوم ديوان بيگى شام مىخورديم . من شبها در همين اطاق كوچك مىخوابيدم . عبد الوهاب اخوى و دايهاش هم در آن اطاق مىخوابيدند . ماها هم در خدمت مرحوم ديوان بيگى شام مىخورديم . من شبها در همين اطاق كوچك مىخوابيدم . عبد الوهاب اخوى و دايهاش هم در آن اطاق مىخوابيدند . من خيلى سربهسر آنها مىگذاشتم .
چوب خوردن
يك شب عبارت لغوى به عيال مرحوم ميرزا محمد شفيع گفتم . مرحوم ديوان بيگى شنيد و بىنهايت متغير شد . بااينكه آن عبارت قابل اعتنا و آن همه تغير نبود ، شب فرستاد لله مصطفاى بيچاره را آوردند . « گاوسر » خيلى بدى به او زد كه پنج