تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
از جمعيّت ، فضاى آن قريه تنگى مىكرد . خود مرحوم ديوان بيگى در خارج قريه ايستاده بود . از چندجا پول نثار عروس كردند . به اين جهت جمعيّت زور و فشار آوردند ، من با چوب مردم را مىزدم كه فشار نياورند . مرحوم ديوان بيگى سيلى به من زد كه چرا به مردم اذيّت مىكنى . بعد وارد منزل شده علما و مدعوّين فرداى آن روز رفتند .

عروسى دوم

بعد از چند روز ديگر مرحوم ديوان بيگى با جمعيّتى كه در عروسى سابق حضور داشتند همان تخت روان را برده رفتيم به قريهء تنگىبر ملكى مرحوم فخر العلما . همان جمعيّت و علما و محترمين كه در پايكلان بودند در اينجا هم بودند . اين قريه در تنگه و ميان دو كوه واقع شده . خانه‌هاى رعيّت روى هم ساخته شده جاى با صفائى است . آن‌شب در آنجا مانده فردا صبح فاطمه خانم برادرزادهء مرحوم مبرور فخر العلما ، والدهء عطاء اللّه را به همان تخت روان نشانده براى مرحوم ميرزا محمّد شريف به قريهء پايكلان آورديم . اين دو عروسى هر دو در ماه شعبان 1288 انجام يافت . از تنگىبر به پايكلان به همان جلال و جمعيّت عروس را وارد كرديم . بيگزادگان اورامان و تفنگچيهاى آنها و عبّاسقلى سلطان كه الآن در كمال قدرت و حاكم اورامان است و آن سمت نوكرى به مرحوم ديوان بيگى داشت دم راه تفنگ‌بازى و اسب‌تازى مىكرد . من هم [ كه ] تازه خود را روى اسب مىتوانستم نگهدارم اسب‌تازى و تيراندازى مىكردم . بعد از مدّتى جمعيّت متفرق شدند و معلوم است مخارج چنين تهيّه چه مىشود ، خاصه تخت روان حضرت‌والا هم تقريبا دو ماه همراه باشد . شب و روزى ناخوش به من مىگذشت . [ 22 الف ]

آبگرم شادىبر

در روز سيم رمضان با مرحوم اخوى ميرزا محمد شريف طاب ثراه رفتيم به آب گرم معدنى قريهء شادىبر كه قريه‌اى است در آن حوالى غرب ، جاى سخت و