اسب است و قاطر و قزاق و بار كه از پا در آمده و افتاده ، تا رسيديم به كهريزك « 1 » كه ملك امين الدوله و كارخانهء قندسازى در آنجا بود . آبدارخانهء مرحوم اتابك در آنجا افتاده [ بود ] و ما را پذيرفتند . از بابت چاى و مأكول و مشروب و يخ تلافى ديشب شد . فورا شربت به ليموى پر يخى و بعد غذائى داده مدتى راحت كرده سوار شديم . معلوم [ شد ] صبح همان روز كه سهشنبه 23 صفر سنهء 1316 بود ، صبح زود مرحوم اتابك وارد شده به طهران ، مكث نكرده از كنار شهر رد شده رفته به صاحبقرانيه حضور مظفر الدين شاه و در قصر قجر قزاقهائى [ را ] كه در قم همراهش بودند مرخص كرده .
هشت ماه با اتابك
طول مدت اقامت مرحوم اتابك در قم بيست ماه كامل بود كه هشت ماه از اين مدت من در ملازمتشان بودم . غروب با همان كالسكه وارد طهران شديم و با احياء الملك رفتيم در خانهء اتابك . معلوم شد در صاحبقرانيه در منزل مرحوم امين الملك كه وزير داخله شدهاند مانده و بعد به قيطريه ييلاق خودشان رفتهاند . با كمال ميل و اشتياقى كه به ملاقات اهل البيت خاصه آقا خان داشتم و در محبت او جنون داشتم به اندازهاى كه اين اوقات براى من تلافى مىكند . آمدم به خانهاى كه در كوچهء دردار اجاره كرده و كسانم نشستهاند . به حمد اللّه همه سلامت بودند . تازه كه بود اختر بود . در غياب من متولد شده . اين خانه بسيار بدراه و بدكوچه و بدمكان و محقر بود ، لكن زنها به فال نيك گرفته بودند . چهار سال در آنجا توقف كرديم .
همينطور هم بود . [ 75 الف ]
ديدن از اتابك و صدر اعظمى او
مرحوم اتابك رفت در قيطريهء شميران منزل ييلاقى خود اقامت كرد و با مردم مراوده نمىكرد . فقط يك روز كه روز سيم ورودش بود به شهر آمد و خبر كرده بود علما و اعيان آمدند او را ديدند و مراجعت باز به قيطريه . زيرا جمعى از قبيل
هامش
( 1 ) . اصل : كاريزك .