تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
ملا احمد نصير الاسلام به توسط [ من ] تلگراف تبريكى زد ، چون تمام هم من در اين مدت مهاجرت به طهران صرف اين بود كه در كارهاى كردستان تصرفى پيدا كنم و ميسر نمىشد ، اين اوقات اسبابش فراهم بود . تلگراف را در حضور جمعى كثير از اعيان دادم صدر اعظم [ 75 ب ] خواند و فرمود بگو جواب بنويسند . من هم به طورى كه مىدانستم مقتضى آنجا و متضمن اظهار اعتبار و شأن خودم است جواب نوشته ، فورا دادم مهر كرد . از اين تلگراف مطلب‌دار روى من به عمل آمد و اغلب اهل كردستان مرا طرف توجه قرار دادند . اگرچه ممكن بود من در غير كردستان كارى ديگر دنبال كنم و فايدهء بيشتر ببرم ، لكن به همين قناعت كرده و بسيار ممنون و راضى بودم . با مرحوم دبير الملك و دبير الملك حاليه پسرش ساخته ، تصرفات تامه در امور مهم كردستان به هم رساندم . در حقيقت حكومت آنجا را اداره كرده بودم . هر كارى را به من رجوع مىكردند به زودى انجام مىگرفت .

شيخ الاسلام كردستان

اول كارى كه كردم چون ملا لطف اللّه شيخ الاسلام آنجا مرحوم شده بود و اسباب عمدهء دربه‌درى من او بود و بعد از او مرحوم ملا عبد الرزاق كه از همسن و هم مسلكهاى من بود و پسر مرحوم ملا احمد شيخ الاسلام آن اوقات حكومت كردستان جزو آذربايجان بود ، رقمى از وليعهد براى ملا عبد الرزاق صادر شده بود كه شيخ الاسلام باشد . در اين تغيير صدارت و تغيير حكومت آن رقم مهمل مانده بود . فرمانى در امضاى آن رقم صادر كردم با يك حلقه انگشترى الماس ممتاز براى ملا عبد الرزاق ، و توليت مسجد دار الاحسان را كه در كردستان به منزلهء مسجد سپهسالار طهران است از يك نفر مجتهد آنجا حجة الاسلام گرفته و براى پسر همان ملا لطف اللّه فرمان صادر كردم ، با يك حلقهء انگشترى الماس ، و از اين دو كار عمده كه ابدا يكى از اهل كردستان تصور چنين تسلطى در من نمىكرد ، بر خلاف گذشته ابهت و اهميتى در كردستان به هم رسانيدم و چند لقب و منصب و خلعت براى سايرين كه تكليف مىكردند و مىخواستند ، فرمان صادر مىكردم ، من جمله لقب احتشام ديوان براى مرحوم ميرزا مصطفى ، اشرف الممالك براى ميرزا محمد على برادرش و غيره و غيره و فايده كه كفايت قروض اين مدت را بكند بردم ، بلكه بيشتر
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 234 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت