قرار گذاشته بودند با او كه اتابك را از قم احضار كند برود به ييلاقات پشت كوه .
بر خلاف گذشته در هرجا و هركس عريضه و تعارف و پيشكش مىرسيد ، لكن اميد قوى براى مراجعت طهران نبود .
قصد ييلاقات قم - تلگراف شاه
به واسطهء گرماى قم مرحوم اتابك مصمم شد به ييلاقات قم برود و در اين تهيه بودند . روزها به باغات كنار شهر قم مىرفت كه بالنسبه هواى آنجاها از شهر قم بهتر بود . در اينجا به مظفر الدين شاه گفته بودند اتابك بىاجازهء شما رفته به ييلاقات قم .
تلگرافى به اين مضمون آمده بود : « تلگرافچى قم - امين السلطان در كجاست ؟ . در نيم ساعت جواب عرض كنيد » . تلگرافچى آمد به باغى كه آن روز رفته بوديم .
فوق العاده به نظر آمد . معلوم شد تلگرافى به اين مضمون آورده . فردا تلگرافى ديگر شاه احوالپرسى كرده بود آورد . يك طاقه شال كشميرى و پنجاه تومان به تلگرافچى داد و پانصد تومان به شاه تقديم نمود . ديگر از هر طرف كاغذجات و آدمهاى محرمانه مىآمد .
مدتى بود به واسطهء گرمى و عفونت هواى قم مرحوم اتابك زمزمه مىكرد به ييلاقات قم برود . تا روز نوزدهم صفر يك روز همه سر سفره نشسته بوديم ، « 1 » مرحوم اتابك به عزيز خان نصرت الممالك خواجه كه طرف ميل و در اين سفر همه كارهء مرحوم اتابك بود گفت هواى قم بد شده ، باربندى كنيد ، فردا كه [ 73 ب ] اربعين است نمىشود ، پس فردا برويم به ييلاقات قم . بعد از ناهار مشغول شدند به تهيهء حركت و يكىيكى اجزا را مىخواست . محرمانه به هريك چيزى مىدادند براى پول توتون و لوازم ييلاق ، يا اگر در قم قرضى دارند بدهند . اول قزاقها را خواستند ، يعنى عزيز خان صدا مىزد به صندوقخانه چيزى مىداد و يكى ديگر را صدا مىزد ، حتى پسرها و برادرهاى اتابك هم به همين ترتيب محرمانه از هم مىرفتند و مىگرفتند . بيست و پنج دانه اشرفى هم به من دادند .
هامش
( 1 ) . اصل : بودم .