خوان يغما بهرهء كاملى من نمىبردم ، زيرا سپردگى به وكيل السلطنه مرا از عطيات اتابك بىبهره كرده بود . تازه در اين سفر قم با خودش مأنوس شده بودم كه توقع اندوخته و دخلهاى محير العقول كه سايرين بردند گذشته بود .
آسمان و زمين به هم دوزى * ندهندت زياده از روزى
[ 73 الف ]
عزل امين الدوله و انتصابات جديد
خلاصه بعد از يأس و سختى رئيس و مرئوس و هواى گرم ، روزها غروب مىرفتيم ميان صحن . روز چهاردهم محرم حوالى غروب من رفتم صحن زيارت كرده برگشتم خدمت مرحوم اتابك . فرمودند به منشىباشى آن تلگراف را بده فلانى بخواند . تلگرافى به اين مضمون براى حاكم قم آورده بودند كه دستخط مظفر الدين شاه بود و رسمى : « مخبر الدوله به حكام ولايات اطلاع بدهد امين الدوله از صدارت استعفا داد » . حال سرور و خوشوقتى فوق العاده بعد از آن يأس به همه دست داد .
فردا از شهر حاجى عليقلى خان سردار اسعد آدم مخصوص فرستاد و مژده داده بود . ميرزا اسمعيل خان امين الملك برادر مرحوم اتابك وزير داخله شده ، نظام السلطنه وزير ماليه . مصطفى خان برادر اتابك به چاپارى رسيد و از فرستادهء سردار اسعد جلو افتاد و اخبار مسرتانگيز وزارت داخلهء امين الملك را آورد .
احضار اتابك
بعد از عزل فرمانفرما ، آقا وجيه پسر عضد الدوله سپهسالار وزير جنگ شده بود ، با مرحوم اتابك بستگى داشت و دوستى مىكرد . حكيم الملك ميرزا محمود خان كه طبيب محرم مظفر الدين شاه بود و تصرفات تامه در مزاج شاه داشت ، با سپهسالار اتفاق كردند در مراجعت اتابك و دعوتش به صدارت . حاجى ميرزا حسن مجتهد آشتيانى كه نفاذ حكم و امر داشت در اين قصد مساعد بود . امين الدوله مردم را از خود رنجاند و كارى از پيش نبرد . ناچار شدند به احضار مرحوم اتابك . در مقابل اينها جمعى مخالف آمدن امين السلطان مرحوم بودند ، من جمله حسينقلى خان ما فى نظام السلطنه . مظفر الدين شاه هم صاحب رأى ثابت و مستقيم نبود . بالاخره