مىبريم . از اين عفونت قبرستان اينجا آسوده مىشويم . قرض هم نمىكنيم . عوض تعرضات علماى اينجا ، با علماى آنجا شطرنجبازى مىكنيم . مرحوم ميرزا اسمعيل خان امين الملك برادرش قبول نكرد . خلاصه بعد از عيد اجزا و نوكرها به كلى مأيوس شده ، هركدام به خيالى افتادند . هواى قم هم بد شد . كسى هم آنجا نمىآمد . اگر مىآمدند كناره مىكردند .
ورود معير الممالك به قم
در ماه ذيقعهده معير الممالك و اعتصام السلطنه پسرش و حشمت الممالك و دو نفر ديگر [ از ] برادرانش بىخبر وارد قم شدند و به چاپارى آمده بودند . با اينكه قدغن سخت شده بود از طرف دولت كسى به قم نزد مرحوم اتابك نرود ، او آمد و غرضش اين بود چون دختر اتابك نامزد و عقد شدهء اعتصام السلطنه بود اجازهء عروسى او را بگيرد . در ضمن ديدنى هم كرده ، خويشى را به جا آورده باشد . اين ورود معير براى ما اسباب عيش و مشغوليت كاملى شد . تقريبا خان معير الممالك بيست روز در قم اقامت كرده و اين چند روز بهترين ايام اقامت ما بود در قم .
شكار در قم
بهار قم هم بد نيست . سواريها و تيراندازيها كه روزى اقلا هزار تفنگ درمىرفت و شكارهاى بلدرچين و تفرجها بخصوص روزى كه به كوه يزدان رفتيم . اين [ كوه ] در حوالى قم و محل شكارهاى بزرگ است و به واسطهء اين كوه و مجاورت قم با كوير ، در دكانهاى قصابى اغلب گوشت شكار و آهو به فروش مىرسد . تيهو و كبك حساب ندارد و چنانچه به تدريج شكارچيها شصت هفتاد كبك و تيهوى زنده آورده بودند و مرحوم اتابك براى آنها اطاقى ترتيب داده بود . نهر آبى از وسط آن اطاق جارى بود و جلو اطاق را سيم كشيده بودند . يك زمستان در آن اطاق بودند . در بهار همه را فرستاد در صحرا رها كنند و آزادشان كرد . بارى در اين كوه يزدان آن روز كه چهاردهم ذيقعده « 1 » بود خوش گذشت . هزار فشنگ متجاوز به هزار فشنگ متجاوز به نشان انداختند . خود
هامش
( 1 ) . اصل : ذيحجه