تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

ماه رمضان در قم

ماه رمضان آمد . روزها تا ظهر مىخوابيدم . ظهر بيدار شده به صعوبت وضوئى مىگرفتم و دو جزو قرآن مىخواندم . مرحوم اتابك تشريف مىبرد پياده گاهى سوارى به صحرا ، غروب مراجعت مىفرمود . با اينكه زمستان بود ميان حياط باغ آتش مىافروختند . روى صندلى مىنشست . توپ افطار مىزدند در همان نقطه افطار يعنى چاى و پيش افطارى صرف مىشد . خودش نشسته و ماها سرپا ايستاده چاى و پيش افطار مىخورديم . تاريك مىشد مىرفت سر سفرهء افطار كه خيلى مفصل بود . بعد از افطار همه مىآمديم بيرون دست مىشستيم و براى صرف سيگار و راحت يك ساعتى از خدمت صدر اعظم غيبت كرده ، او هم نمازش [ را ] مىخواند ، باز همه را احضار مىكرد مىرفتيم به صحبت و لطيفه‌گوئى و مشغوليات و صحبتهاى گذشته . ديگر چنان كه حالاها رسم شده عبادت ليالى ماه رمضان را منحصر كرده‌اند به قمار . ابدا در مجلس او در اطاقهاى ديگر كسى قدرت نداشت مرتكب اين عمل شنيع شود . در ساعت چهار و پنج شبچرهء خيلى مفصلى مىآوردند صرف مىشد و بعد خودش مىرفت مىخوابيد . ماها به منازل خود رفته غالبا در منزل ما دور هم جمع شده ، بعضى نماز ، بعضى قرآن ، بعضى شوخى ، بعضى خواب ، هركس به خيال خودش بود .

ساعتهاى مرحمتى

براى سحر همه را بيدار و احضار مىكردند . باز همه در سر سفره در خدمت خودش سحرى مىخورديم و بعد از سحر من به نيت فتح و فرج از سحر غرهء رمضان تا دهم شوال چهل روز بعد از نماز صبح دورهء اعلى و دعاى صباح و حرب السحر مىخواندم و اثر غريب در آنها ديدم . در شب غرهء رمضان به هريك يك دستگاه ساعت مرحمت كردند . يك دستگاه ساعت كار ژاپون هم به من مرحمت شد . ماه مبارك به همين ترتيب گذشت و خوش گذشت ، جز اينكه من از غصه و خيال اهل و عيال دقيقه‌اى راحت نبودم . در شهر شعبان خبر آوردند خداوند اختر را به من كرامت فرموده و مقدمش را به خير گفتند . [ 71 الف ]
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 219 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت