روزى ساخته و در اين سفر هم حياط باغ بزرگى بر آن افزوده اقامت كرده بود . اين عمارت داراى سه حياط بزرگ و حمام و لوازم و متصل به صحن جديد است كه مرحوم امين السلطان پدرش اين صحن را به طرح مسجد سپهسالار بنا كرده و مرحوم اتابك تمام كرده ، موقوفاتى براى آن قرار داده و در عرض ماه مبلغى خطير شهريه به خدمهء آنجا مىداد . اغلب روزها سوار مىشد به جلالت خاقان چين . ساير روزهائى كه سوار نمىشد پياده حركت مىكرد به صحرا و قزاقها با تفنگ در جلويش و خودش ، پسر و برادران و ماها با چكمه پياده مىرفتيم . تيراندازيها مىشد . بازيها مىكردند محض ورزش بدن و مشغوليت خود . مرحوم اتابك تيراندازى را به اعلى درجه تكميل كرده بود . روزى هزار فشنگ تيراندازى مىشد .
تير و كمانبازى اتابك
به مظفر الدين شاه گفته بودند صدر اعظم در قم مشق تفنگاندازى مىكند . شايد خيالى داشته باشد . شنيد و موقوف كرد . بعدها تير و كمانبازى [ 70 ب ] مىكرد . از اطراف تير و كمانهاى قديم قيمتى اعلى برايش فرستادند و مباشرى اين كار را به من سپرده بود . ماه شعبان به سير و سوارى و تفرج گذشت . ترتيبش اين بود [ كه ] صبح از خواب بيدار مىشد ، بعد از نماز و تلاوت قرآن مىآمد ميان حياط خواه زمستان كه برف بود ، خواه تابستان . روزى هزار صلواة مىفرستاد . بعد مىآمد ميان حياط روى صندلى « 1 » مىنشست . اخوان و اولاد و اجزاى مجلسش سرپا دور صندلى را گرفته از هر قبيل صحبت مىشد و بذله و لطيفه مىگفتند . در اين صف من مقدم و مرجح به همه بودم . بيشتر طرف خطاب و لطف مىشدم . پشتكار خوبى هم داشتم كه آنى و دقيقهاى منفك نمىشدم . [ به اين ] دليل مرحوم اتابك را به طرف خود جلب مىكردم ، اسباب حسد بلكه عداوت بعضى شد . ماه رجب و شعبان به همينطور گذشت . عصرها و شبها به زيارت حضرت معصومه عليها السلام مىرفتم آداب زيارت به جا مىآوردم .
هامش
( 1 ) . اصل سندلى در همه موارد .