محبوس به اختيار بوديم . در 25 ربيع الثانى از آنجا نقل شد به كوچهء حاجى بلور خانم در حوالى سرچنبك ، خانهء يكى از زنهاى ناصر الدين شاه . بسيار خانهء بد بدساز بدهوائى بود . لابد و ناچار شدم به رفتن قم كه اگر گشايشى نشد اقلا از اين صدمات آسوده شوم . شب با حسين خان رفتيم منزل و مرحوم ميرزا عبد اللّه پولى از او قرض كرده ، قدرى به همان موسى بيگ داده بقيه را خرج راه كرده ، در صبح سهشنبه 18 شهر جمادى الاولى 1315 به گارى چاپارى نشسته ، حسين خان و اخوى آقا على بدرقه آمدند مرا سوار كردند . متوكلّا على اللّه و روانهء قم شده ، شانزده نفر در آن گارى بودند تا رسيديم به حضرت عبد العظيم . اسبهاى خيلى خوب روسى به گارى بسته ، روپوشى هم به آن انداخته بودند . از اينجا هم اسبها را عوض كردند ، هم روپوش را برداشتند . اواسط عقرب بود . غذائى كه توشهء راه بود همراه داشتم خورده . چند روز در طهران نوبه مىكردم ، سه روز بود قطع شده بود .
باد شهريار
از حسنآباد منزل اول باد سخت سردى كه در اينجا باد شهريار مىگويند بنا كرد به وزيدن و تا فردا ظهر در نهايت شدت مىوزيد . گفتند دو سه نفر را تلف كرده است . در ساوجبلاغ شب شد و گارى در حركت بود [ كه ] مسافرين از شدت سرما هركدام چيزى به خود پيچيده سر گذاشته بودند روى اسبهائى [ كه ] در ميان گارى بود . به خيال بسيار سخت و بدى اذان صبح رسيديم به كوشك نصرت . مهمانخانه و بنائى دارد بد نيست . در آنجا پياده شديم براى نماز صبح و براى اينكه اسبهاى گارى را عوض كنند ، وقتى كه پياده شديم از راهروئى كه داخل مىشود به آنجا ، تمام شانزده نفر را باد غلطاند . روى هم در نهايت صعوبت شبى به روز آورديم . فردا حوالى ظهر تقريبا سى ساعت در بين راه بوديم وارد قم شده ، داخل عمارت مرحوم اتابك شدم . [ 70 الف ]
تعيين منزل
حضرات متوفقين آنجا برادران و پسران اتابك دور مرا گرفته از ورود من اظهار