خراب كردن خانه
كار ما منحصر شد به اسبابفروشى و گروگذاشتن به بانك و قرض كردن از هركس و مواجب فروشى و غيره . مخصوصا ميرزا محمد بيگ نامى كه من خانهء او را كه در كوچهء بختياريها است اجاره كرده بودم خيلى رذالت « 1 » و سختى مىكرد ، تا بالاخره فرنگيها را محرك شد [ كه ] من خانه را خالى كنم . به وزارت خارجه گفتم فرنگى را مانع شدند . يك روز صبح آفتاب نزده ما همه خواب بوديم ، آن ملعون پدر سوخته قريب پنجاه نفر عمله آورده بود بىخبر [ از ] ما در را باز كرده رفتند پشت بام ، و تا من رخت پوشيدم ، اطاق بين اندرون و بيرون و ديوار كوچه را خراب كردند .
خانه و منزل ما جزء خيابان شد .
هنوز فراموش نكردهام آقا خان بچه بود و [ 69 ب ] مىلرزيد و مىگفت آقا جان او چه كردهايم [ كه ] خانهء ما را بر سر ما خراب مىكنند . تا آفتاب زد و من رفتم به وزارت خارجه شكايت كردم . يك نفر فراش فرستادند كه مانع خرابى شوند تا منزلى پيدا كنيم . فراش تعارفى از من براى ممانعت خرابى ، پولى هم صاحبخانه گرفت . خانه [ را ] طورى كردند كه ديگر به درد كسى نمىخورد و مشغول شدند به بنائى . ناچار فرستاديم از خانهء صدر اعظم تجير آوردند كشيديم كه زن و بچه از كوچه پيدا نباشد .
يك نفر موسى بيگ نام ترك كه به من پول قرض داده بود شبها چند نفر به خواهش خودم مىآورد كشيك بكشند كسى اسباب ما را نبرد .
شهرت كرد كه چون وابستهء صدر اعظم هستيم و او معزول است ما مقصريم ، چاتمه در منزل ما زدهاند . از اين جهت طلبكارها زور آوردند و خانم [ هم ] پيدا نمىشد از اين منزل نقل كنيم . گرد و خاك بنائى و آمد و رفت عمله و پدرسوختگى صاحبخانه به تحرير نمىآيد . مبلغى هم لازم بود كه بعد از چهار سال توقف در اين خانه به دور و بر خانه بدهى داشتيم بايد بدهيم ، آن هم راه نمىافتاد .
سال 1315
سفر به قم
خلاصه تقريبا چهل روز كه مثل چهل هزار سال به من گذشت در آن خانه
هامش
( 1 ) . اصل : رذالت