تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

پول خواستند از امين الملك

خلاصه [ امين السلطان ] صبح شنبه 22 اول طلوع رفت به قم . پسرها و برادرهايش را همراه برد . فقط امين الملك ماند ، واحد كالف بود . چون صبر و اميد من مبدل به يأس شد توكل به خدا كرده و صبر پيشه كرده در طهران نزد آنها ماندم . خلعت حاكم قم را توسط من دادند . از اين خلعت بها و اسبى كه وكيل السلطنه به من داده بود عوض مواجب چند روزى به سر رفت . وكيل السلطنه كه تا اين تاريخ رئيس من بود و او هم رفت به قم و من از او گسيختم . چند شب در خانهء صدر اعظم خوابيدم تا وكيل السلطنه مراجعت كرد . يعنى او را مجبور كردند به مراجعت طهران براى حساب خالصه و دواب . در حقيقت چون امين الملك محترم بود و خيال داشتند از او پول بگيرند هميشه با او بىاحترامى كرده ، وكيل السلطنه را زير حساب كشيده بودند كه امين الملك بترسد و پول بدهد . چون مشهور بود امين الملك كرورها اندوخته دارد ، كيسه‌ها براى او دوخته بودند . يك دفعه پنج چاتمه قراول فرستادند در خانه‌شان راه عبور و مرور را مسدود كردند ، و يك دفعه مجلس كردند نوكرهاى او را با او طرف كردند .

تحصن امين الملك

يك شب وكيل السلطنه را در منزل حاجب الدوله حبس كردند تا بالاخره هفتصد و پنجاه هزار تومان از او گرفتند . با اين حال اگرچه امين الملك مدتى در خانهء ميرزا على خان امين الدوله كه آن وقت صدر اعظم بود متحصن شد ، لكن از جادهء وقار و متانت خارج نشد . در حقيقت وقار و تمكين به خرج مردم داد . نوكرهاى متشخص‌شان كه از پرتو اينها صاحب همه چيز شده بودند رفتند با مخالفين آنها ساختند ، چون دنيادار صبر و اميد است من صابرى را پيشه كرده ، با حملات روزگار مدافعه مىكردم و در نهايت سختى مىگذارنيدم . زيرا صرفهء كاملى نبرده و اندوخته‌اى نداشتم . اگر سابقا مىشد به واسطهء اينها كرد و خوددارى كرد ، آن هم ديگر راهش مسدود بود .