تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
از تمام كارها معزول شد . وقتى كه با عجله به درشكه نشسته آمديم خانهء صدر اعظم ، ديديم امين الملك و اجزاى خزانه و غيره مثل مرده و مجسمه نشسته‌اند . فرمانفرما وزير جنگ و در معنى صدر اعظم شده است و عليقلى خان مخبر الدوله وزير داخله و ساير كارها را تقسيم كرده‌اند . سفرا و وزرا در اندرون صدر اعظم را ملاقات مىكردند .

امين السلطان حاكم قم

قرار شد صدر اعظم برود در قم متوقف باشد ، زيرا مرحوم امين السلطان آقا ابراهيم پدرش در قم عمارتى بنا كرده ، شايد براى چنين موقعى بوده . شاه دستخط كرده بود به عنوان جناب اشرف امين السلطان ، حكومت قم اختيارش با شما است به هركس ميل داريد بدهيد . تا آن روز صدر اعظم نوشته مىشد در عنوان دستخطها . صدر اعظم نيز زير آن دستخط كمافى السابق [ حكومت قم را ] به معظم الدوله حاكم آنجا واگذاشته بود .

دنبال وكيل السلطنه

شب وكيل السلطنه مرا خواست و گفت صدر اعظم فرموده‌اند شما نوكر دولت و سپردهء من بوديد ، حالا كه من از شغل معزول شدم شما در ماندن نزد من و رفتن به ادارات جديد مختاريد . من جواب دادم شما اگر صدر اعظم باشيد يا عملگى كنيد در هر صورت من از شما دست برنمىدارم . اگرچه خيلى ممنون شدند لكن خبط بزرگى كردم ، زيرا تا حال اگر نوكر دولت و سپرده به آنها بودم و حالا ديگر خودم را معرفى كردم به نوكر شخصى . سايرين همه رفتند نزد فرمانفرما . بعضى را كار دادند ، بعضى سرگردان ماندند . بلى من اگر اندوخته داشتم به قدر اينكه زندگانى متوسطى كه ترتيب داده‌ام مىگذشت ، البته بايستى هركس مرجع و مقتدر كار شد [ 69 الف ] خود را به او ببندم . افسوس بعد از اين مدت و مشقات حالت مرغى را پيدا كرده بودم كه بال و پر او ريخته باشد .