تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بر خلاف ميل صدر اعظم كسى با شاه جديد ملاقات نكند و او را از پلتيك صدر اعظم منحرف ننمايند . شب 15 در كرج مانديم و رفتيم به قريهء ينگى امام ملك صدر اعظم . [ 67 ب ] تا جمعه 23 در آنجا براى تشريفات ورود سلطنت جديد مانديم . مظفر الدين شاه در اين روز وارد شد ، و اين چند روز به دهات حول‌وحوش كه جزو خالصجات ديوانى و در ادارهء وكيل السلطنه بود مىرفتيم ، يعنى وكيل السلطنه در اين ايام علاوه بر كارهاى ديگر ، وزارت خالصجات را هم داشت .

هفتصد تومان پول نان

خلاصه از هر قبيل تشريفات و سيورسات از شهر به آنجا از طرف صدر اعظم حمل شده بود ، مخصوصا در اطاق شاه كه يكى از اطاقهاى كاروانسراى آنجا كه از بناهاى شاه عباس و الان مهمانخانه و جاى باصفائى است ميوه و شيرينى و غيره چيده بوديم و يكصد دانه اشرفى سكهء خود مظفر الدين شاه كه اول پولى بود به اسم او سكه شده بود با يك طاقه شال كشميرى اعلى گذاشته بوديم . آن شب هفتصد تومان فقط پول آرد كه براى اردو نان بپزند داده بوديم . در چند نقطه تنور زده بودند كه به قدر كفايت اردو نان پخته شود .

ورود مظفر الدين شاه

طرف عصر شاه تازه وارد شد . نقاره‌خانه و زنبوركخانه هم رفته بود تا قزوين . در ورود شليك كردند و جلوش نقاره‌خانه مىزدند . تركهاى تبريزى گرسنه كه سى و پنج سال رياضت چنين روزى را مىكشيدند ريختند . « مسلمان نشنود ، كافر نبيند » چه رذالتها كردند . من رفتم خدمت شاهزاده موثق الدوله براى تعيين تكليف كه تعارف براى چه اشخاص از اجزاى شاه بفرستيم . با مصطفى خان حاجب الدوله دراز كشيده بودند . دستور العمل داد برگشتيم و براى شعاع السلطنه و عين الدوله كه حقيقة رئيس اردو بود فرستاديم ، چيزى كه مقتضى آنجا بود . تركها هجوم آوردند براى منزلى كه ما داشتيم . وكيل السلطنه فرستاد امير بهادر كه اول طلوعش بود آمد ،