به يك گردش چرخ نيلوفرى * نه ناصر به جا ماند و نه ناصرى « 1 »
114 تير توپ
در روز جمعه 24 ذيقعده كه تا آنروز بطورى كه نوشته شد هرروز در تكيهء دولت مجلس فاتحه منعقد بود . مرحوم اتابك اعظم كه صدر اعظم بود حكم داد يكصد و چهارده تير توپ شليك كردند به عدد سال سلطنت قاجاريه ، نقارهخانه و خطبه به اسم مظفر الدين ميرزاى وليعهد خواندند و سكه به اسم او زدند .
از حرمخانهء ناصر الدين شاه كه تقريبا هزار زن ، خانم و كلفت بودند صداى ناله و شين و گريه به محض شنيدن صداى توپ بلند شد .
دستگيرى قاسم بيگ كردستانى
در اين موقع ميرزا عبد الوهاب خان اخوى سراسيمه دويد ميان عمارت نزد من و گفت قاسم بيگ كردستانى كه در سابق شرح حالش نوشته شده ، در قهوهخانهاى اقامت كرده و اسب و تفنگ را به قمار باخته است . چند نفر فراش قرمزپوش شاهى فرستادم او را دستگير كرده در محبس مرحوم صدر اعظم حبس كردند و اسب و تفنگ را پس گرفتند ، و اين آخرين نوكر كردستانى بود كه من از صدمهء او آسوده شدم . مرحوم اتابك در معنى سلطنت مقتدرى داشت و شب و روز به جلائل مهام ملكى مىپرداخت و آن به آن دستور العمل كتبى و تلگرافى براى مظفر الدين شاه مىفرستاد .
استقبال مزخرف الدين شاه
در روز 14 ذيقعده به امر صدر اعظم در خدمت وكيل السلطنه رفتيم به استقبال مزخرف الدين شاه . « 2 » اواخر بهار بود . شاهزاده جهانسوز ميرزا پسر فتحعلى شاه كه از محترمين شاهزادهها بود ، صدر اعظم او را هم فرستاده بود استقبال كه مواظب باشد
هامش
( 1 ) . اين شعر را در مورد نادر شاه گفته بودهاند .
( 2 ) . كذا .