تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
شاه تا ورود مظفر الدين شاه كارهائى كرد و چنان اين مملكت را منظم كرد كه عقل مات است . در صورتى كه از قديم الايام هميشه موقع مردن شاه وسيله‌اى بود براى هرج‌ومرج طلبها .

فاتحه‌خوانى

بارى به تبعيت مرحوم صدر اعظم با جمع وزرا و رجال و شاهزادگان در خدمتش به سر مقبرهء ناصر الدين شاه به تكيهء دولت كه در آنجا امانت نعش او را گذاشته بودند رفتيم . مجلسى كه در خور فاتحهء يك پادشاه باشد منعقد كرده بودند . هرروز يك طبقه از تجار و اصناف و كسبه مىآمدند فاتحه مىخواندند و چاى و قهوه مىخوردند . روضه‌خوان روضه مىخواند و طبقات نوكر و نظام به شرح ايضا تا هفت روز . وزير مختار انگليس هم از طرف ملكه ويكتوريا كه آن‌وقت [ 67 الف ] پادشاه انگليس بود دسته‌اى گل آورده روى قبر گذاشت .

ميرزا رضا

ميرزا رضا قاتل شاه در سربازخانهء قراولان مخصوص در عمارت حبس بود و مثل بلبل در نهايت فصاحت اظهار رشادت مىكرد و خوشوقت بود از اين كارى كه كرده است . تمام مردم لباس مشكى پوشيده بودند . من هم به تبعيت مرحوم اتابك لباس سياه مدتى پوشيدم . چون ناصر الدين شاه خيال داشت براى جشن سال پنجاهم سلطنتش كه تهيهء شاهانه‌اى ديده بودند و بايستى بعد از آن جشن او را ذوالقرنين بخوانند و سكه بزنند ، از ولايات حكام بيدقها همراه معارف هر ولايتى فرستاده بودند به طهران ، آن روز جمعه 17 ذيقعده ناصر الدين شاه محض تشكر به زيارت حضرت عبد العظيم رفته بود كه در مراجعت شروع به جشن شود . تقدير هدف گلولهء ميرزاى رضاى كرمانيش كرد . سبحان اللّه . كسى اگر نبوده و نديده نمىداند من چه مىنويسم .
سر شب سر تخت و تاراج داشت * سحرگه نه تن سر ، نه سر تاج داشت