ضرغام السلطنه
سهشنبه 21 ذيقعده كه روز پنجم قتل ناصر الدين شاه بود عصر دير وارد طهران شدم . طول اين سفر كه سفر آخر من به دماوند بود سى و شش روز شد . به خانهء مرحوم اتابك رفتم . ضرغام السلطنهء بختيارى با جمعيتش ميان هشت در خانه كشيك مىداد . آقايان و نوكرها دور مرا گرفتند و اظهار خوشحالى از سلامتى من مىكردند ، زيرا قاسم نوكرم آمده و گفته بود مرا محاصره كرده و پولها را عنقا بردهاند .
من تكذيب كردم . ميرزا كريم فراشباشى كه آن اوقات در طهران و حوالى حكمرانى مىكرد ، نوشته بود پولهائى را كه من سپرده بودم به سادات و قبض گرفته بودم مسترد داشته ، بعد از مدتى به من خبر رسيد ، دادوفريادى كردم فايده نبخشيد .
تدابير امين السلطان
فردا صبح به در خانه يعنى دربار رفتم . مرحوم اتابك كه شبها در عمارت دولتى محض حفظ خزانه و اندرون مىخوابد ، مثل سلطانى خيلى مقتدر جلوس كرده و تمام طبقات دورش جمع بودند . در نقاط شهر طهران به مسافتهاى مختلف قزاق چادر زده و دستهدسته قزاق سواره مىگشت . احدى قدرت نداشت نفس بر خلاف نظم بكشد . كامران ميرزا نايب السلطنه معروف كه هم سپهسالار و هم حاكم طهران بود و در عمارت سلطنتى منزل داشت ، فورا بعد از قتل پدرش از آنجا نقل به اميريه كرده و از مناصب و شئونات معزول و مخلوع و منكوب شد . فراوانى ارزاق بطورى بود كه ديگر بعد از آن چهل روز كه مرحوم امين السلطان به جاى شاه نشسته بود نشد . مأمور مخصوص فرستاده بود از مازندران اينقدر زغال و برنج به طهران حمل كردند كه حدوحساب نداشت .
ابقاى صدر اعظم
از طرف مظفر الدين شاه كه تا اين اوقات وليعهد بود ، تلگرافى در ابقاى مرحوم صدر اعظم امين السلطان به صدارت كما فى السابق رسيد و بر خلاف انتظار مردم عرضه و جوهرى و كفايتى از او بروز نمود كه تاريخى است . در زمان قتل ناصر الدين