تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
چگونه آنها را به طهران بياورم دقيقه‌اى به هيچ چيز تسلاى قلبم نمىشد .

سال 1310

تشريفات ورود شاه

قبل از تويسركان شاه رفت به شهر بروجرد . آقا وجيه امير خان سردار كه بعد سپهسالار شد تهيهء غريبى در تشريفات شاه ديده بود . من جمله چهارده هزار سوار لرستانى براى استقبال خبر كرده بود كه عدد آنها اگر اين قدر نبود ، من در مدت عمرم يك دفعه اين قدر سوار به چشم نديده بودم .

سرتيپ سوم

خلاصه بعد آمديم به قصبهء آشتيان . عاشورا در آنجا به سر رفت . در اردو روضه مىخواندند . ديگر رو به طهران مىآمديم . در آخر سفر كه به رؤسا و امرا و طبقات نوكر و اجزاى خدمت خلعت و [ 56 ب ] امتياز مىدادند ، براى من هم فرمان منصب سرتيپى سوم با حمايل و نشان نوشتند .

پچپچهء و با

در منزل دستجرد كه آخر خاك عراق ، داخل خلج است پچپچه ميان مردم افتاد . معلوم شد مرض و با از مشهد سرايت به طهران كرده . از اين خبر خوابها پريشان و اردو متزلزل شد و ترتيبات سلطنتى مختل گشت . از محل ساوه شاه آمد از راه رباط كريم رو به طهران ، يعنى قرار شد اهل اردو به شهر يا هرجا مىخواهند بروند . شاه يا معدود قليلى رفت به سلطنت‌آباد و از آنجا به شهرستانك . در روز دوشنبه 21 محرم اردو متفرق شد . جمعى رو به شهر طهران و معدودى قليل با شاه رفتند . من به شهر مراجعت كردم . در اردو از همديگر وداع آخر مىكردند . صبح زود من رفتم منزل امين خلوت وزير مخصوص براى فرمان و حمايل و نشانى كه به من داده بودند . معلوم شد صبح خيلى زود رفته .
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 177 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت