تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

سفر عراق شاه

در شهر رمضان كه اول بهار بود ، يعنى عيد نوروز در شعبان واقع شده بود وكالت نامچه براى شريعتمدار فرستادم كه قسمت مرا كه از عمارت موروثى معين كرده بودند بفروشد و عيال و اطفال مرا به طهران روانه كند ، مقدر نشده بود . در شوال اين سال پسرى از من سقط شد . ناصر الدين شاه درين ماه به عزم سفر عراق عزيمت فرمود . مرحوم امين السلطان به وزير اعظم مخاطب شد .

آتش‌بازى در گاماسا

در 21 شوال كه سه روز بود اردو حركت كرده و من براى نواقص ملبوس و ملزوم سوار در شهر مانده بودم حركت كردم . شرح حال خود را عليحده نوشته‌ام . اول به قم و از آنجا به محلات كه جزء ادارهء ظل السلطان بود و خودش درين منزل به اردو ملحق شد [ و ] ركاب كالسكهء شاه را بوسيد ، و درين سفر خيلى توهين به او كردند . از محلات به عراق و سلطان‌آباد و از آنجا به سرآب گاماسا كه بهترين نقاط است . از طهران آتش‌بازى آورده بودند به اردوى گاماسا براى عيد اضحى و عيد غدير . از آنجا به بروجرد و تويسركان كه درين منزل تا كردستان شش روز كمتر راه بود . من مرخصى گرفته بودم به ديدن و سركشى اهل و عيال بروم . « ماتدرى نفس ماذا تكسب غدا » .

وفات مادر عطاء اللّه

صبح از خواب بيدار شدم تلگرافى از ملاير براى من آورده بودند . مرحوم ميرزا محمد شفيع خبر فوت والدهء عطاء اللّه و رحمهما اللّه را نوشته بود . خدا مىداند چه به من گذشت . ده روز در چادر خودم به گريه و زارى نشسته ، و آقا مردك خان آجودان حضور و ميرزا ابو القاسم خان نايب آبدارخانه مرا بردند به قصبهء سركان كه بهترين نقاط ايران است از جهت آب و هوا و درخت و صفا . قبر ابو المحجن ثقفى در آنجا روى سكو و بلندى باشكوهى ، كه اطراف بقعه را درختهاى چنار و غيره احاطه كرده ، واقع شده . به زيارت آن مكان شريف رفته ، از گريه و خيال عطا و مهوش كه