تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
فرستادند و التجا كردند . چند نفر را چوب زدم و سيصد تومان قرار شد به من بدهند . هشتاد تومان هم براى بختياريها معين شد .

خدمتانه

ورود به شهر چون اول مأموريت من بود خواستم براى بعدها صداقت و درستى به خرج بدهم ، درب خانه پياده شده و پولها را سپردم دست قراولهاى دم در ، و اظهار كردم كه خدمتانه كه من گرفته‌ام نزد قراول گرفتند و فردا خيلى وجه ناقابلى براى من فرستاده بودند به اسم اينكه بقيه را عوض دويست و پنجاه تومانى كه سابقا براى من حواله داده فرستاده بودند ضبط كردند . مختصرى از آن به اسم پول حمام به خودم دادند ، محض اينكه من داد و بيدادى نكنم به اين اسم پول را از من بردند . دوستانم مرا ملامت مىكردند كه چرا پول را بردى به قراول سپردى . در صورتى كه من خواستم تقلب نكنم و صداقت به خرج داده باشم . بعد معلوم شد با اين حضرات كه زمام مهام دولت و سلطنت ايران به دست آنها است بايد به تقلب و خلاف رفتار كرد .

مجلس عقد

به هر جهت به حكم تقدير كه « پير ما گفت خطا بر قلع صنع نرفت » در دوشنبه 29 ذيقعدهء 1308 در خانهء حسين خان مجلس عقدى منعقد شد و بعون اللّه صيغهء نكاح والدهء آقا خان را مرحوم آخوند ملا غلامحسين جارى كرد . شب در آنجا مختصر اسباب طربى حسين خان فراهم كرد . من از عبد الوهاب و نوكرها پنهان داشته بودم .

سفر لار و مازندران

چون ناصر الدين شاه در لار بود چند روز بعد من با حسين خان رفتيم لار . نه روز در لار مانديم در دستگاه صاحب جمع . از لار شاه آمد شهرستانك . دم راه از اردوى متوقف دوشان [ تپه ] كه دو فرسخى طهران است آمدم به شهر . دو شب مانده و رفتم
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 173 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت