تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
بود ، لكن خوش گذشت . طول مدت سفر بيست و شش روز بود . در مدت اقامت قم شبها مىرفتم زيارت و از خدا مسئلت مىكردم اسباب آمدن عيالم را به طهران فراهم فرمايد ، نشد و از دعاهاى غيرمستجاب بود . متصل از كردستان اخبار بد به من مىرسيد .

طفيلىها

در طهران هم جماعت بيكار كه به طفيلى آشنايان من آشنا شده بودند راحت مرا در منزلم سلب كردند . شب و روز از دست آنها نداشتم . هميشه ده پانزده نفر صبح و ظهر و عصر مىآمدند . هرگاه من در منزل نبودم مىماندند و مىخوابيدند و هرچه ميل داشتند از فيض اللّه درخواست مىكردند . او هم بىمضايقه فراهم مىكرد . اگر پول هم نداشت گرو مىبرد تهيه مىديد . به كلى سلب آزادى ظاهر و باطن از من شده بود . امان اللّه بيگ پسر مرتضى قلى بيگ نوكر پدرم به طهران آمد و نزد من ماند . خيلى روزگار از هر جهت چه در طهران ، چه در كردستان فشار آورد .

فرار از خانه

روزها از صبح تا قدرى از شب رفته به در خانه مىرفتم . با خوانين بختيارى يعنى مرحوم محمد حسين خان سپهدار و حاجى ابراهيم خان ضرغام السلطنه و حاجى عليقلى خان محشور بودم . شبها [ هم ] از دست مهمان متعدد ناخوانده كه هر شب يكى دو نفر زياد مىشدند و طفيلى ديگران بودند آرام نداشتم . اغلب شبها در منزل دوستان پنهان مىشدم . مىرفتم آنجا مىماندم . تقريبا ده شب ده شب به خانهء آقا ميرزا عباس همدانى و آقا ميرزا محمد خراسانى مىرفتم . با حسين خان پيشخدمت مرحوم اتابك و مرحوم ميرزا [ محمد ] پيشخدمت صاحب جمع چون در يك در خانه بوديم مأنوس شده بودم . از آوردند عيال كردستان مأيوس شده نمىتوانستم او را به طهران بياورم . او هم بيچاره به جان آمده از من مأيوس شده بود . زندگانى من خيلى سخت شد .