تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بختيارى و افشار و خواجه‌وند و دويرن و هداوند و غيره ، وزارت خالصه‌جات تمام با او بود . طرف ميل ناصر الدين شاه هم بود . بايستى در پرتو او فايده‌هاى كلى برده [ بودم ] ، چنانچه سايرين بردند . لكن بدبختانه قسمتى از آن خوان يغما و مختصرى نصيب من نشد . كلية صاحب جمع ميل نداشت اجزاى او دور امين السلطان بروند و هركس هم در ادارهء امين السلطان بود قدرت نداشت به جاهاى ديگر مراوده و مرابطه داشته باشد . در اين موقع مردم مقيد اين دو قيد نبودند . به همه اسم دخل مىكردند . مواجب مىبردند . ما منتظر بوديم كه شخصا خودشان به صرافت ما بيفتند ، آن هم نشد .

سفر جاجرود

بالاخره چنانچه ذكر شد در 2 ربيع الثانى 1306 وكيل السلطنه مرا همراه خود به جاجرود برد و امتحاناتى [ كه ] بايد بكند كرد و فهميد كه مىتوانم روى اسب خود را نگاه دارم و مختصر ربطى هم از تفنگ دارم و خط [ و ] سواد ناقصى هم تحصيل كرده‌ام . باهم مأنوس شديم . بعد از ده روز به طهران مراجعت شد . يك هفته در شهر مانديم .

سفر مسيله

در 18 همين ماه عازم قم به مسيله و ورامين و سان شتر شد . حركت كرديم . اول به دهات ورامين و ميان ايل عرب . خيلى مجلل او را مىپذيرفتند . من هم جزء محترمين اجزاء و نديم و جليس بودم . بعد از بلوك گردشى ورامين رفتيم به كاروانسراى دير كه بناى غريب عالى محكمى است . مىگويند بهرام گور ساخته ، نزديك كوير است و اطرافش آبادى نيست . تا طهران ده فرسخ است .

صاحب جمع در جوال

يك روز به شكار آهو رفتيم . صاحب جمع خيلى بىاحتياطى كرد . روى برف فرش انداختند ناهار خورديم ، بعد طول داد . ورود به منزل هندوانه خورد تب آمد و