آمدن برادرانم
بعد از چند روز كه به تجويز حكيم محض راه رفتن بيرون آمدم رسيدم خيابان چراغ گاز . ديدم سه نفر سوار ايستاده يكى از آنها كلاه كردى داشت . از من سراغ منزل خودم را گرفت . به واسطهء مرض مرا نشناختند . معلوم شد مرحوم ميرزا شفيع اخوى و عبد الوهاب اخوى با يوسف نام نوكر قديمى خودمان به طهران آمدهاند .
آنها هم بار سربار شدند . بالاخانههاى ملا نظر على را در خيابان چراغ گاز اجاره كرده آنجا منزل كرديم . اسبهاى آنها را فروخته مختصر فرجه شد . بيست و دو ماه درين بالاخانه مانديم . آن كسى كه آفرينندهء ليل و نهار است مىداند به ما چه گذشت .
« انما سكونتى و حزنى الى اللّه » .
سلطانى عبد الوهاب
عبد الوهاب را فرستادم به مدرسهء دار الفنون براى تحصيل علوم . بعد از مدتى رفت جزء موزيكانچيهاى مدرسه شد كه جزء عزيز السلطان بودند . به من خيلى شاق بود [ كه ] برادرم موزيكانچى باشد . ناچار تفنگ و قاليچه و پولى دادم دستخط از ناصر الدين شاه به خط خودش صادر كردم : « نايب السلطنه به اطلاع مخبر الدوله ، سلطان باشد » . مدرسه قبول نكردند . به زور مرحوم امين السلطان درجهء سلطانى او را مسلم داشتيم . خود را دلخوش كردم به آنكه صاحب منصب است . به واسطهء همنشين بداخلاقش فاسد شد . ميرزا محمد شفيع هم كه بزرگتر از من بود بايستى خانه را نگهدارد . . . « 1 » بلامقصد آمد به طهران ، بعد از مدتى كه به واسطهء اختلاف آرا ميانهاش با من به هم خورد . من رفته بودم به سفر ييلاق با ناصر الدين شاه . اين سفرى است كه ناصر الدين شاه رفت به عمامه « 2 » كه انيس الدوله از اهل آنجا بود .
طول سفر من 23 روز شد . وقتى برگشتم رفته بود به اصفهان نزد ظل السلطان . حكم يكصد تومان مواجب به او داده بودند از بابت حق الحكومهء كردستان . به همين دلخوش شده مراجعت كرده بود .
هامش
( 1 ) . يك كلمهء ناخوانا .
( 2 ) . ( - امامه )