تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

اتمام راه آهن حضرت عبد العظيم

در 17 ذيقعدهء 1305 از بالاخانه‌هاى ملا نظر على آمدم دم در ميدان مشق در خيابان علاء الدوله ، خانهء سيد آب انبارى را كرايه كردم . اسد بيگ و آقا خان دو برادر كردستانى بودند نزد من نوكر شدند . اين حياط كوچك خوبى بود . نه ماه هم در آنجا بودم . درين بين شاه از سفر ييلاق برمىگشت . راه‌آهن حضرت عبد العظيم تمام شده بود . شاه فخر الملك و مشير حضور و معتضد السلطنه را فرستاده بود شهر سوار شوند ببينند . مرا هم بردند . اطاق مخصوص شاه را بستند كه خيلى امتياز داشت .

سفر شهرستانك - مهربانى وكيل السلطنه

در همانجا قرار شد مرا فردا همراهشان ببرند به شهرستانك . روز 9 ذيحجهء 1305 رفتيم . من يكصد عدد اشرفى خريده بودم همراه بردم براى تحصيل كار نشد . مزاجم بد بود . ورم بيضه عارض شد . بسيار به من بد گذشت . 21 ماه مراجعت شد به طهران . غالبا شب و روز من مهمان داشتم . عبد الوهاب هم همكار و شاگرد مدرسه‌ها را مىآورد . مخارج فوق العاده طرفين مىكرديم . به اين ترتيب بوديم . چند فقره دخل از ولايت رسيد . سرگرم كارهاى ولايت بودم . گاهى هم خدمت امين السلطان و صاحب جمع مىرفتم ، در كمال يأس و ناچارى . تا يك شب ماه رمضان ديدم وكيل السلطنه كه صاحب جمع بود با من مهربانى مىكند . بعد معلوم شد مشير حضور به مقتضاى نجابت سفارش مشروحى از من كرده است و او هم قبول كرده . [ 52 ب ]

سال 1306

مناصب صاحب جمع

درين موقع صاحب جمع داراى مقامات عاليه بود . علاوه بر برادرى امين السلطان و امين الملك ، شخصا چندين رشته كار معظم با او بود . شتر خانه و قاطر خانه و هفت هزار شتر « كلائى » با قورق آن از دم دروازهء شاه عبد العظيم تا قم و مسيله ، سيورسات خانهء اردو كه ناصر الدين شاه اغلب در سفر بود ، تمام ايلات طهران ، حكومت ورامين و خوار و دماوند ، تخت خانه ، دو هزار سوار ديوانى از
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 164 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت