امين السلطان
خلاصه زمستان بسيار سخت [ شد ] و برف زياد آن سال آمد . يك دقيقه خيال من براى برگشت آن ثلث مواجب و نگاهدارى عمارت آسوده نبود . اين دو خيال مرا از تمام كارهاى ديگر بازداشت . فخر الملك عريضهء مرا به ناصر الدين شاه داده بود . او هم حضورا به امين السلطان فرموده بود پدرش چهل سال به من خدمت كرده ، تو هم ايل دارى ، ورامين و خوار و خمسه دارى ، او را بيكار مگذار . دستخطى هم صادر كرده بودند به خط امين الدوله كه امين السلطان مرحوم مرا نگاه دارى [ كند ] و بعد از چند سال فهميدم هم دستخط امين الدوله ، هم توسط فخر الملك هر دو براى من مضر بوده ، زيرا مرحوم اتابك با هر دو بد بود .
چهارده سال وعده
خلاصه صبح پنجشنبه دويم شهر ربيع الاول سنهء 1302 فخر الملك مرا برد خدمت امين السلطان كه درين موقع يك سال بود بعد از پدرش به منصب و لقب موروثى برقرار شد و دقيقه به دقيقه رو به ترقى مىرفت . رسمانه مرا پذيرفت و مختصرى نشستم . خداحافظى گفت و رفت به در خانه . بعد از چند روز شاه به جاجرود مىرفت . يك شب تكليف خواستم . جواب داد در مراجعت قرارى براى شما مىگذاريم ، و ازين قبيل وعده تا مدت چهارده سال كه به قم رفت . هر وقت اظهار مىكردم ، يا بعد از عيد يا بعد از عاشورا . من هم به اميد اين وعدهها خود را دلخوش داشته و اميدواريها به كسانم مىدادم و مثل كبابى كه از سيخ بگذرد ايام و ليالى را مىگذراندم .
ترقى امين السلطان
درين موقع مرحوم امين السلطان را در نزد ناصر الدين شاه دقيقه به دقيقه روبه ترقى بود و تام ايران و شاه و وزرا در قبضهء قدرت او بودند . مردم احمق پولها مىدادند به واسطههائى كه داشتند ، آنها را در خدمت مرحوم امين السلطان نوكر