تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
داشته بودند . بعد آنها را بردند ميان اطاق در بستند . رفتم نزد عباسقلى خان گفت براى استنطاق است ، بعد مرخص مىشوند . تنها ابراهيم را محض خدمت خودم و اسبها مرخص كردند . به معتمد الدوله عرض كردم . پيغام سخت داده بود به كنت كه آن اوقات رئيس نظميه بود . سه روز آنها را حبس كردند ، بعد معلوم شد ضعيفهء همسايهء ما خواسته شلتاقى بكند ، مرخصشان كردند .

رفتار نوكرها

از مستوفى الممالك و ميرزا رضا به كلى مأيوس شدم . از طرف ولايت هم هر پست كه مىرسيد مزيد بر علت مىشد . به ورم مثانهء سخت مبتلا شدم . تقريبا دو ماه طول كشيد . آب و هواى طهران به من نمىساخت . غالبا مريض بودم . چهل روز كه از اقامت من در طهران گذشت ، عليرضاى عليه ما عليه بدون هيچ سببى قهر كرد و رفت به خانهء ابو المحمد و پيغام داد كه مىروم نمىتوانم بمانم . در صورتى كه اختصاص و انتسابش به من از آنهاى ديگر بيشتر بود ، و مرحومه مادر عطاء اللّه را واسطه كرده بود ، به اصرار او اين نمك به حرام را همراه آوردم . مرخصش كردم . ابو المحمد را هم محرك شده بود اسبابى كه فرستاده بود مطالبه كرد . بسيار بدم آمد .

نوكر زيادى

از حاجى آخوند گماشتهء فخر الملك پولى قرض كرده ، اسباب منزل مختصرى و فرشى تحصيل كرده ، صبح و شب نوكرها مىآمدند ميان اطاق صف مىكشيدند . هريك لله‌اى شده بودند براى من . در غذا و دوا و حركت و ديدوبازديد من تصرفات مىكردند . من هم به همان خيالات كردستان كه نوكر بايد زياد باشد تحمل همه را مىكردم كه مرا جا نگذارند . فتحعلى بيگ را كه كمال رضامندى از خودش و مرحوم پدرش دارم مرخص كردم برود نزد پدرش . بيچاره بعد از چندى جوانمرگ شده بود . سايرين كه با من مانده بودند : ميرزا فتاح و پاشاى دائى و عليمراد و ابراهيم بود . به واسطهء اينكه از رسوم طهران بلد نبودم ، بىجهت [ 49 ب ] اينها را نگاه داشته بودم . اسباب زحمت و ضرر شدند .