وقاحت ميرزا رضا هنزكى
فردا صبح خدمت معتمد الدوله رفته در خدمت ايشان به سلام شاه آمدم كه روز عيد غدير بود . تماشاى كاملى كرده و رفتم به سروقت حاجى ميرزا رضاى هنزكى [ 48 ب ] منشىباشى مرحوم مستوفى الممالك . بسيار آدم وقيحى بود . در همان مجلس اول سؤال كرد براى آقا چه پيشكشى آوردهاى و سوغاتى براى من چه آورده [ اى ] ؟
مستوفى الممالك
شب 23 خدمت مرحوم مستوفى الممالك صدراعظم رسيدم . در اطاق خلوتى نشسته ، ميرزا عباس قوام الدوله و ميرزا رضا منشى جلوش نشسته بودند . فرمود پيشخدمت چراغ آورد مقابل صورت من نگهداشت . فرمود بهبه جوان آراسته و پيراستهء قابل رجوع همهء خدمت . قدرى احوالات كردستان [ را ] از من پرسيد . قاليچهء بزرگ خيلى اعلا كه يكصد تومان خريده بودم تقديم كرده و براى ثلث مواجب استدعاى برگشت كردم . وعدهء كارهاى مرحوم ديوان بيگى را به من كرده و فرمود ثلث حق دولت بود ، لكن براى شما تلافى مىشود . برگشتم منزل . براى معتمد الدوله و ميرزا رضا و غيره سوغاتى كه آورده بودم فرستادم و دنبال ثلث مواجب را گرفته از هر كارى بازماندم .
مستوفى الممالك هروقت خدمتش مىرسيدم مىگفت ميرزا رضا چرا كار اين را درست نمىكنى ؟ نزد ميرزا رضا مىرفتم ، چون مرحوم ديوان بيگى او را بد عادت داده بود طمعش زياده از حوصلهء من بود ، بهاين جهت اعتنائى نداشت . از آنها مأيوس شده عريضه به شاه دادم . دستخط رسمانه به صدراعظم صادر كرده بود فايده نداشت .
ثلث مواجب
من پى ثلث مىگشتم يكدفعه خبر شدم ميرزا نصر اللّه گركانى مبلغى ديگر از بقية السيف مواجب را به اسم ميرزا على اصغر نام قلمداندار شاه برقرار كرده . نزد او