بيگى [ بودم ] و تفنگ خوبى دستم بود نزديك شديم . اسب من مثل اينكه فهميده چه خبر است حركاتى كرد كه آنها خود را گم كردند . هيكل فتحعلى بيگ معلوم بود كه جنگى است . هر دو فشنگ به تفنگ زديم ، حضرات را دور كرديم . گفتند قراسوران هستيم . خربزهاى آورده انعامى گرفتند .
نوبران
اذان مغرب [ 47 ب ] وارد « نوبران » شديم . دهآباد معتبرى است . از توابع زرند است . صبح از آنجا حركت كرده آمديم به دهى [ كه ] اسمش چمرين و بسيار جاى با صفائى است ناهار بخوريم . ما را به منزلى بردند [ كه ] دو نفر مسافر آنجا خوابيده بودند ، بيدار شدند . معلوم شد حسين پاشا خان كردستانى است . رفته به طهران فرمان ثلث مواجب ما را براى خود و برادرش صادر كرده ، و هر قدر من غمگين مىروم ، او مسرور مراجعت مىكند . مرحوم ديوان بيگى خيلى محبت به اين پسره كرده بود . حال خجلتى ازو ديدم ، لكن مضطربانه زود سوار شد و در رفت .
كاروانسراها
شب آمديم به منزل كوشكك . جاى بدى بود . از آنجا آمديم به قريهء خانىآباد ، شب در آنجا مانده فردا بايستى از آنجا بيائيم به رباطكريم كه كاروانسرا سنگى و كاروانسرا خاكى مشهور كه از قديم دزدگاه بوده و كنار رودخانهء شور واقع است .
هشت فرسخ است تا رباطكريم و آب درين مسافت پيدا نمىشود . آبادى هم نيست . سه ساعت به صبح مانده بيدار شده چاى خورديم و هندوانه همراه برداشتيم كه رفع تشنگى نمايد . باران نمنم مىباريد . آمديم بين الطلوعين رسيديم به كاروانسراهاى مشهور . جاى بد و مهيب و خالى السكنه است .
خيال باطل
كاروانسرا سنگى را از سنگهاى قلوه ساختهاند . بناى محكم بىمصرفى است به درد نمىخورد ، مگر براى مأمن دزدها . از دور كاروانسرا پيدا شد . هوا درست روشن