ملكى خود را به شيخ عبد الباقى نوهء خود مصالحه كرده ، و وارث او عيال من مادر عطاء اللّه بود . اين قباله را در ده تومان به قيمت خيلى نازل به من فروختند . چون حضرات در حق والدهء عطاء اللّه بىانصافى در توريث كردند ، و وصيت نامچه كه مىگفتند مرحوم فخر العلما نوشته ، يك قطعه باغ براى والدهء عطاء اللّه طاب ثراها معين كرده مفقود كردند و به كلى او را بىبهره كردند ، قباله را مستند كرده و از در ادعا در آمديم و كار به لجاجت و مرافعه كشيد ، و پولها قرض كرديم و به وكيل مرافعه و حاكم شرع داديم . درين كشمكش يك روز در مسجد جمعه در بين نماز يك نفر از علما قباله را از وكيل من دزديده بود . به اندازهاى او قاتم تلخ شد كه نمىتوان نوشت .
بعد از مدتى پيدا شد . پولى داديم و گرفتيم .
حكومت ناصر الملك از جانب ظل السلطان
درين سال كه سنهء 1299 باشد حكومت كرمانشاهان و كردستان ضميمهء ادارات مسعود ميرزا ظل السلطان شد و تمام جنوب ايران در تحت حكومت جابرانهء او بود .
مؤيد الدوله را به حكومت خمسه فرستادند ، و محمود خان ناصر الملك از طرف ظل السلطان به حكومت كردستان و كرمانشاهان آمد . ناصر الملك تعريفاتى كه از او مىكردند چيزى به ما معلوم نشد . اگر كفايتى داشت در امور خارجه و نظام بود و در حكومت و سرحددارى ابدا سررشته نداشت . كردستان را به قبضهء اختيار و اقتدار مشير ديوان واگذار كرد و خود رفت به كرمانشاهان . مشير ديوان [ 45 ب ] سبك وزارت را مبدل كرده به حكومت و ايالت و به كلى ما را از ايل و اورامان و غيره بىبهره كرد ، و عموم مردم را به واسطهء تسلطى كه پيدا كرده بود بىاعتنائى مىكرد .
شيخ الاسلام ضد مشير ديوان
در آخر سال ملا لطف اللّه شيخ الاسلام كه با شرف الملك همدست و هم خيال و با مشير ديوان ضديت داشت ، با اينكه شرف الملك از طهران و از حكومت اردبيل برگشته بود ، مردم را بر ضد مشير ديوان محرك شد . عموما به تلگرافخانه متحصن شده ، چند روز در تلگرافخانه ماندند . ظل السلطان هر دو را به اصفهان احضار كرد .