تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مزاجش به كلى منحرف شد . اگر سه روز در طى يك هفته مىتوانست راه برود ، چهار روزش در رختخواب بود . تا اوايل شعبان اين سال نحس نجس 1301 به كلى ملازم بسترو حليف الفراش شد . خدا مىداند به ما چه مىگذشت . در اوايل رمضان به واسطهء سوء معالجه اسهال بسيار سختى ضميمهء مرض شد و به كلى ما را مأيوس كرد . ديگر ديوانه‌وار من مشغول خدمت و [ 46 الف ] پرستارى بودم ، تا صبح روز جمعه دهم شهر رمضان به شرحى كه در اول اين مقاله نوشته‌ام به جوار رحمت خداوندى رفت و مرا قرين غم و همنشين ماتم كرد تاكنون . عيال مرحوم ديوان بيگى با نهايت سخت دلى و قساوت قلب چند روز قبل بدون ميل باطن مرحوم ديوان بيگى و رعايت مرض او رفت و به قريهء سروآباد ملكى پدرش ، و اگر چيزى در بساط مانده بود حمل الاغ كرد و برد . قدرى بز و گوسفند شيرى هم كه داشتيم براى ماست و كرهء خانه ، آنها را هم فرستاد . سه شب بعد از فوت مرحوم ديوان بيگى برگشت . البته معلوم است چه گذشته است به ما . هزار و پانصد تومان هم مرحوم ديوان بيگى براى پدرش قرض كرده بود ، سند آن را هم مفقود كردند . تا چهل شب من و مرحوم ميرزا محمد شفيع به اطاقهاى خود نرفتيم و در همان تالار دو رو كه محل اقامت مرحوم پدرم بود به سر مىبرديم و جمعيت غالبا مىآمدند . بعد از عيد رمضان تا چهارم ذيحجه كه از فوت مرحوم ديوان بيگى تا آن تاريخ سه ماه بود كه من به طهران آمدم خدا خودش مىداند كه چه سختيها و ناملايماتها و شماتت و خفت و ذلت و صدمه ديديم كه در قوهء فلك نيست تحمل يكى از آنها .
جزاى يك شب هجرم اگر دهد ايزد * سوى بهشت برم كافر و مسلمان را

ثلث و مواجب ديوان بيگى

اجمالش اين است : مواجب دولتى آن اوقات خيلى اهميت داشت و اسباب اعتبار بود . ما بالنسبه از همه بيشتر مواجب داشتيم . اقبال الملك نايب الحكومهء كردستان تصديق نوشت ثلث آن را به دو نفر از خونين بسيار پست كردستان كه حسين پاشا و اشرف خان پسران نجفقلى خان باشند دادند . اين بىغيرت و تعصبها را مرحوم ديوان بيگى محبت به آنها كرده بود . دو روز قبل از فوت مرحوم ديوان