تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

سال 1299

پايان سفر

ازين منزل به بعد هوا سرد و منقلب [ بود ] و برف باريد . وارد زنجان حاكم‌نشين خمسه شديم . به واسطهء عاشورا بىخبر ورود كرديم به خانهء شيخعلى بيگ ياور . علامت اختلال مزاج و حواس ازو مشاهده مىشد . با داماد او كه عاقله‌اش بود طرح صحبت شد . حاجى ميرزا ابو طالب مجتهد آنجا كه الان در طهران است به ديدن ما آمد و باهم يك شب خدمت او رفتيم . در محضر او قرار شد نقد و جنس و اسب و قاطرى كه داشتيم داديم عمارت مستخلص شد ، و بقيهء پول را باز پايكلان در رهن ماند كه به اقساط معين وجه آن را بپردازيم . نه شب در زنجان بوديم . به واسطهء برف و يخ و سرما چيزى نفهميديم و از منزل بيرون نيامديم . در روز آخر مرحوم ديوان بيگى پول سوغاتى به ما مرحمت كرد . رفتيم بازار قدرى سوغاتى خريده فردا حركت كرديم . هوا خيلى سرد بود . به همان ترتيب برگشتيم . تقريبا بيست و سه چهار روز طول مدت اين سفر شد .

قتل مصطفى بيگ

درين زمستان خبر رسيد كه رستم بيگ در اورامان مصطفى بيگ را با چند نفر از كسانش كشته . مأمورى به آنجا رفت به اتفاق محمد زمان بيگ نايب رسيدگى كنند . لكن چون اولياى امور باطنا از مرحوم ديوان بيگى كارشكنى مىكردند بهانه به دست آنها افتاد . مرحوم حاجى ملا احمد هم بعد ازين قتل و شرارت رستم بيگ به شهر سنندج آمد متوقف شد . اورامانيها و قاتلين و اشرار به شهر حاضر شدند . اورامان را از ما گرفته به وكيل دادند كه همشيرهء مشير ديوان را دارد . چند روزى به صورت ظاهر رستم بيگ را حبس كرده بعد فرستادند به خفيه رفت . معلوم است ازين تغيير به ما كلية خصوصا به من چقدر بد گذشته است .

خبر بد حالى فخر العلماء

اين سال 1299 در حقيقت براى ما خوش « اغور » نيفتاد و مىتوان گفت درين سنهء منحوسه علاوه بر صدمات مزبوره ، رياست و بزرگى از خانوادهء ما وداع كرد و