تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بيكار و بىملك و بىحامى مانديم [ 44 ب ] . يك شب زمستان در ربيع الاول اين سال بدمآل در اطاق خودم با عيالم نشسته بودم صحبت مىكردم . دايهء عطاء اللّه به وضع غريبى پرده را بلند كرد و داخل اطاق شد . قلب طپيدن گرفت . بىمقدمه رو كرد به والدهء عطاء اللّه رحمها اللّه گفت خانم چه نشسته [ اى ] كه در خانهء شما تمام مردم جمع شده‌اند ، و آقاى فخر العلما سخت ناخوش شده و زبانش بند آمده ، حال جنون به آن بيچاره دست داد . من خود را باخته ، [ عيالم ] به هزار اصرار و مصيبت چادرى به سركرده رو به خانهء مرحوم فخر العلما [ رفت ] . من و دايهء عطاء اللّه در عقبش مىرفتيم . در بين راه فانوس و چند نفر نوكر رسيدند .

دفن فخر العلماء

وقتى وارد اطاق شديم از جنجال زن و مرد داخل به هم راه نبود . طبيبى را كه آورده بودند دو دست زد روى سر خودش و گفت تمام شد . معلوم است چنين مجتهد نافذ الحكمى كه مرحوم شود با آن جلالت قدر چه خواهد شد . خدا به كسى نشان ندهد و هيچ خانه‌اى را قبل از موقع بىصاحب نكند . تا فردا صبح خدا مىداند چه گذشته . به هر جهت نعش را به مسجد نزديك آنجا برديم . در آن شب قوس تا صبح كسى نخوابيد . صبح محشر شد . تمام علما و اعيان و تجار و كسبه و يهوديها و ارمنيها كه بازار را بسته بودند در تشييع جنازه حاضر شدند . عمامه را روى عمارى گذاشته ، مؤذنين صلوة مىگفتند . در همان قبرستان اموات ما دفن كردند و بعد مسجدى روى آن قبر ساختند كه حاليه بناى آن موجود است ، و قريهء « تنگىبر » ملك او را وقف آنجا كردند . اين هم كه اسباب ترقى و ترويج من و قوت پدرم بود مرحوم شد .

صندوق پول

به مقتضاى دورهء استبداد چون مشهور بود خيلى صاحب چيز است ، در خانهء او را از طرف حكومت مهر و موم كردند . مجلس فاتحهء مفصلى به رسم آنجا سه روز منعقد بود . شب سيم به رسم معمول براى تسليت من به اطاق زنها رفتم . عيال