سرنوشت عيال محمد شريف
مرحوم ديوان بيگى باطنا به افسر الدوله دختر ناصر الدين شاه كه عيال مؤيد الدوله وزير كردستان بود اظهار داشت . يك روز زنها را دعوت كرده و در آن مجلس گفته بود عيال مرحوم ميرزا محمد شريف را بايد به فلانى بدهند . من در خانهء على خان بودم [ كه ] ميرزا محمد مير آخور خودمان اين خبر را براى من آورد . به واسطهء داغ مرحوم ميرزا محمد شريف چندان خوشوقت نشدم . باطنا هم تصور مىكردم اگر كسى ديگر او را ببرد به خانوادهء ما برمىخورد ، وانگهى عطاء اللّه را ما نمىداديم جاى ديگر برود . از مادر هم نمىشد طفل دو ساله را جدا كرد . به هر جهت مرحوم ديوان بيگى فرستاد جنس بزازى آورده لوازم و ملبوس عروسى را فراهم كردند .
عروسى
يك روز من در اطاق خودم نشسته بودم لله رحمن كه مدتى للهء من بود آمد با چند نفر ديگر و گفت آقا را وكيل كن ، يعنى مرحوم ديوان بيگى كه فاطمه خانم مادر عطاء اللّه خان را براى شما در پانصد تومان مهر عقد كنند . من وكالت دادم . روز سهشنبه بود . فرستادند چندين نفر خياط آوردند ضميمهء استاد رحمن و استاد آغه خياطهاى خودمان شدند . تا فردا عصر تمام ملبوس زنانه و مردانه و لحاف و رختخواب و غيره را تمام كرده ، قرار شد شب پنجشنبه چهارم شهر رجب 1298 كه اواخر بهار بود عمل ازدواج من ختم شود و عروس را براى من بياورند .
شب پنجشنبه بود كه بايستى بروند از خانهء فخر العلما عروس را بياورند ، آسيه خانم عيال پدرم [ 42 ب ] قهر كرد و نرفت پى عروس . مرحوم ديوان بيگى متغير شد و خودش با جمعى رفت عروس را آوردند . معلوم شد با اين همه تفصيل تا آن شب آسيه خانم به اين خيال بوده كه خواهر او را براى من بياورند . بهر جهت شب مرحوم ميرزا محمد شفيع مرا برد به اطاق پنجدرى كه داشتيم و براى من معين شده بود دست به دست داد . درين موقع من بيست و دو سال و شش ماه داشتيم .