تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
سوارى و تيراندازى را موقوف كرديم و به جمع‌آورى ماليات آنجا و نظم كاملا پرداختيم .

سال 1298

زمستان 1298

تا آخر ماه محرم 1298 در اورامان لهون در قريهء نوتشه بوديم . زمستان شد و برف به زمين آمد . كبك « لا تعدّ و لا تحصى » به هر وسيله شكار مىكردند و زنده مىآوردند . آمديم [ 42 الف ] به قريهء حجيج زيارت كرده يك شب مانديم و از آنجا آمد [ يم ] به اورامان تخت كه سابقا جزء حكومت ما بود . در قريهء دل يك شب مانده و از آنجا آمديم به قريهء آويهنگ شش فرسخى شهر ، يك شب مانده و آمديم به شهر فاتحه را از سر گرفتند .

حكومت مؤيد الدوله

حكومت با مؤيد الدوله و ميرزا يوسف وزير ( مشير ديوان ) پيشكار بود . از اينكه مرحوم پدرم حكومت به آن صعوبت را به اين سهولت منظم كرده و دخل فوق العاده برده اسباب حيرت دوست و دشمن شد . من بعد از رسوم عزاى مرحوم ميرزا محمد شريف باز حشر غالبم با آقا ميرزا عبد الكريم مستوفى دامادمان و على خان و معتمد و ميرزا محمد على خان ميرپنج برادرش بود . روزها هم به در خانه مىرفتم نزد مؤيد الدوله . عيال مرحوم ميرزا محمد شريف در اطاق خودش بود و عطاء اللّه را كه يادگار مرحوم مزبور بود پرستارى مىكرد كه محبوب نزد همه بود . مخصوصا به من انسى داشت .

فخر العلماء

در اول بهار اين سال والدهء عطاء اللّه رفت به خانهء مرحوم فخر العلما كه عموى مادر او بود و به جاى دختر خودش او را معرفى كرده بود . به واسطهء بستگى به مرحوم فخر العلما كه در آن زمان داراى همه چيز بود و محتاج اليه تمام كردستان و مجتهد نافذ الحكم مسلم و محترم ، چندين نفر طالب عيال مرحوم ميرزا محمد شريف شدند .
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 130 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت