تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
فرستاد او را دستگير كرده آوردند . شب عيد رمضان شد و ماه مبارك تمام شد . قدرى از شب رفته حبيب صندوقدار آمد گفت آقا فرموده شما و ميرزا محمد شفيع برويد و حكم كنيد همين امشب آن شخص كه از زن و شوهر را لخت كرده و حسام شكايت كرده به درخت آويزان كنند . چون مرحوم ديوان بيگى با من چند روز بود بىمرحمت بود ، من خدمتش نمىرسيدم . جوانى و كم تجربه‌اى هم به اعلى درجه بود .

كشتن مقصر

رفتيم با مرحوم ميرزا محمد شفيع اخوى و چند نفر از نوكرها در خارج ده دم طويله محض اينكه مرحوم حاجى ملا احمد نفهمد ، گفتيم او را به درختى آويزان كردند خفه شد . پسره‌اى بود به سن بيست و پنج شش سال ، مو زرد بد رؤيت . اول نوكرها از كشتن او اكراه داشتند ، بعد به زور و اصرار ما او را كشتند . پسر يك نفر از مريدهاى [ 41 الف ] نقشبنديه بود . شنيدم پدرش هم از او رضا نبوده . به هر جهت هزارها استغفار و توبه از شركت درين قتل [ كردم ] . كاش اگر به حق هم بوده به دست كسى ديگر واقع مىشد نه به حكم ما و پدر ما . به هر جهت خدا بگذرد .

گوش بريدن

فردا صبح مرحوم ديوان بيگى به مسجد رفت براى نماز عيد ، ما هم بوديم . رعب غريبى اهل آنجا را گرفته بود . بعد از ظهر سه نفر ديگر مقصر را چوب زد و گوش آنها را داد بريدند . رستم بيگ و ساير اشرار حساب كار خود را كردند ، لكن در قتل آن مقصر حال پريشانى و پشيمانى غريبى به من دست داده بود . اگرچه يك ماه طول كشيد منتقم حقيقى تلافى كامل از سر ما درآورد ، به شرحى كه در ذيل ذكر مىشود .

نظم اورامان

خلاصه اورامان كاملا منظم شد و بر خلاف عقيدهء اولياى امور كه اين حكومت را
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 127 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت