بوديم . بواسطهء روزه بىزحمت استراحت كرديم . آدم از شهر آمد كاغذجاتى از دوستان براى من آورده بود بىاندازه مسرور شدم . عصر اغلب با پاى پياده مراجعت مىكرديم به نوتشه .
رسم چوپانى بربرى
دم راه رسيديم به گلهء گوسفندى ، تفنگچيهائى كه همراه ما بودند تفنگ كشيدند براى چوپان آن گله . آن بيچاره معذرت مىخواست و قسم و مىخورد كه ملتفت نبودهام . من سؤال كردم گفتند رسم است ، هر وقت حاكم از پهلوى گله رد شود چوپان بايد اقلا يك گوسفند بياورد پيشكش كند . اين چوپان اين كار را نكرد بايد تنبيه شود . بىاندازه ازين حركت وحشيانه و رسوم بربرى متغير شدم . گوسفندى را كه چوپان بدبخت از مال مردم آورده بود به او رد كردم ، نگذاشتم بكشند و خودش را از چنگال اين گرگهاى آدمى خوار نجات دادم .
اسباب صولت
ساير ايام رمضان به تلاوت قرآن و عبادت و عصر به گردش مىگذشت . يك نفر از تفنگچيهاى اينجا سيلى به عباس قاپچى ما زده بود و به خانهء مرحوم حاجى ملا احمد رفته بود بست [ نشسته بود ] . يك شب و روز در بست بود . مرحوم حاجى واسطه شد و مردم گفتند به احترام حاجى از او بگذريد . مرحوم ديوان بيگى او را عفو كرد . وقتى كه بيرون آمد از آنجا ، من گفتم نگاه داشتند قدرى او را زدند . ازين حركت قدرى در ميان اورامان اسباب صولت من شد .
مجازات راهزن
مرحوم حاجى شيخ محمد حسام الدين كاغذى به مرحوم ديوان بيگى نوشته ، عنوانش اين مصرع بود : « عقاب جور گشاده است بال بر همه عالم » و اظهار داشته بود يك نفر مريد او با عيال خدمت شيخ مىرفته ، در سر گردنه يك نفر اورامانى او را لخت كرده ، دست بىناموسى هم به عيالش دراز كردهاند . مرحوم ديوان بيگى